تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٤٩ - سوره الأنعام(٦) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
كه مطيع كسى است كه فعلى كند كه از او خواهند و اين باطل است عقلا و سمعا پس معلوم شد كه مراد از اين آيه آنست كه اگر خداى توحيد ايشان خواستى بر سبيل قهر و الجا ايشان شرك نياوردندى و در تفسير اهل البيت عليهم السلم مذكور است كه
لو شاء اللَّه ان يجعلهم كلهم مؤمنين معصومين حتى كان لا يعصيه احد لما كان يحتاج الى جنة و نار و لكنه امرهم و امتحنهم و اعطاهم ماله به عليهم الحجة من الالة و الاستطاعة ليستحقوا الثواب و العقاب
وَ ما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ و نگردانيدهايم ترا اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله بر ايشان حَفِيظاً نگاهبان وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ و نيستى تو بر ايشان بِوَكِيلٍ كسى كه به امور ايشان قيام نمايى يعنى كار بتو باز گذاشته نيست چه بر تو همين تبليغ است نه اجبار كردن ايشان بايمان توضيح معنى آنست كه ما ترا نگاهبان ايشان نگردانيدهايم تا بقهر و جبر ايشان را از كفر منع كنى و يا حافظى كه بجهت محافظت تو ايشان را كفر نيارندد اگر مرتكب آن شوند بر تو حرجى و اثمى باشد و نه وكيلى كه بمصالح دنيا و دين ايشان قيام نمايى و نگذارى كه در مفاسد شروع كنند چه اين هر دو بر تو مفوض نيست بلكه مائيم كه حفيظ افعال و رقيب احوال و كفيل ارزاق ايشانيم و حاسب اعمال ايشان و بر تو غير ابلاغ و انذار چيزى نيست و جمع ميان حفيظ و وكيل جهت اختلاف معنى لفظين است چه حافظ شيء كسى است كه جلب خير صاين و حافظ او است از آنچه ضرر باو رسانند و وكيل بر شيء كسى است كه جلب خير كند بآن آوردهاند كه چون آيه إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ نازل شد مشركان قريش گفتند كه اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله زبان از دشنام به بتان ما كوتاه كن و اگر نه ما خداى ترا كه بصفات كمال او را ياد ميكنى هجو مىكنيم آيه آمد كه وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ و دشنام مدهيد آنان را كه ميپرستند مِنْ دُونِ اللَّهِ بجز از خداى و بقبايح ايشان را ياد ميكنيد فَيَسُبُّوا اللَّهَ كه ايشان در مقابل آن ناسزا گويند خداى را عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ از روى جهل و نادانى از سدى نقل است كه ابو طالب حمايت حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله ميكرد از ضرر اعدا و پيوسته شر اهل شرك از او دفع مينمود و چون بسيار پير شد و قريب بوفات رسيد مشركان با يكديگر گفتند كه بياييد نزد اين مرد رويم و گوئيم كه اين پسر برادرت را از طعن ما و سب الهه ما باز دار كه ما تا غايت بجهت حرمت تو چيزى نمىگفتيم زيرا كه تو شيخ و سيد مايى و اگر قضيه واقع شود او را هلاك كنيم پس باتفاق برخاستند و نزد ابو طالب آمدند ابو سفيان و ابو جهل و نضر بن حارث و عمرو بن عاص اين سخن را بابو طالب گفتند ابو طالب رسول صلّى اللَّه عليه و آله را حاضر كرد و گفت اين