تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٤٨ - سوره الأنعام(٦) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
درس و تعليم گرفته و ليكن چون صدور اين قول از ايشان بتصريف آيات حاصل شد هم چنان كه حصول تبيين بسبب آن بود از اينجهت حقتعالى آن را مشبه ساخت بثانى و سوق آن نمود در مساق اين و فرمود كه وَ لِيَقُولُوا هم چنان كه فرمود لنبينه و ميتواند بود كه لاى نفى در لِيَقُولُوا مقدر باشد اى (لئلا يقولوا) يعنى تا نگويند كفار كه از بشرى تعليم گرفته زيرا كه اين نوع كلام مقدور هيچ بشرى نيست و بنا بر اين لام در هر دو موضع بر حقيقت خود باشد و ضمير در لنبينه راجع است بآيات و تذكير آن باعتبار آنست كه آيات در معنى قرآن باشد كانه قيل (و كذلك نصرف القرآن) و يا آنكه راجع به قرآن باشد اگر چه مذكور نشده بجهت آنكه معلوم است و يا آنكه راجع باشد به تبيين كه مصدر بينه است كقولهم ضربته زيدا نقلست كه در محلى كه كفار عرب آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله را بدين آباء دعوت كردند آيه نازل شد كه اتَّبِعْ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ در پى آن رو كه وحى كرده شد بتو مِنْ رَبِّكَ از پروردگار تو يعنى متدين شو بطريق توحيد لا إِلهَ إِلَّا هُوَ هيچ معبودى بسزا نيست مگر او اين اعتراض است كه ايجاب اتباع بآن مؤكد شده و يا حال مؤكده است از ربك در تقدير اينكه مفردا فى الوهيته وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ و روى بگردان از شرك آرندگان و باقوال و آراى ايشان التفات مكن كسانى كه اين آيه را بآية السيف منسوخ ميدانند مانند ابن عباس اعراض را حمل ميكنند بر هر چه شامل كف باشد از ايشان و غير ايشان حمل آن كنند بر عدم ملاحظه با ايشان نه آنكه مراد عدم دعوة ايشان باشد بتوحيد پس بنا بر اين حكم آيه ثابت باشد وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ و اگر خواستى خداى توحيد و عدم اشراك ايشان را بر وجه جبر و قهر ما أَشْرَكُوا هرگز شرك نياوردندى ليكن اين منافى تكليف است چه تكليف مستلزم اختيار است نه اجبار ملخص معنى آنست كه اگر اراده خداى بودى كه ايشان بر سبيل قهر و الجا و اضطرار قايل بتوحيد شوند و ايمان آرند هرگز مشرك نبودندى و با خدا انباز نگرفتندى اما بر طريق اختيار توحيد ايشان خواست چه الجا و اضطرار مناقض حكمت و غرض است زيرا كه غرض حقتعالى تكليف است تا بندگان بسبب آن ثواب يابند و استحقاق ثواب فرع تكليف است و اجبار و اضطرار ناقض آنست و در آيه دلالت نيست بر آنكه حقتعالى اراده ايمان نميكند از كافران بر سبيل اختيار هم چنان كه بيضاوى گفته كه (هو دليل على انه تعالى لا يريد ايمان الكافر) زيرا كه او سبحانه در آيات ديگر جمله كافران و مشركان را امر كرده بايمان و صدور امر از مرفوع آنست كه مأمور به مراد او باشند زيرا كه حقتعالى اگر مريد شرك بودى و كفر مشرك و كافر مريد حقتعالى بودندى زيرا