تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٤٧ - سوره الأنعام(٦) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
است مر بدن را و تسميه دلالت بر آن بجهت آنست كه تخليه حق ميكند براى نفس و آن را باو مينمايد فَمَنْ أَبْصَرَ پس هر كه بيند حقتعالى را و تصديق كند بآن بوسيله بصاير و تفكر در آن فَلِنَفْسِهِ پس از براى خود آن را ديده چه منفعت آن مر او راست وَ مَنْ عَمِيَ و هر كه نابينا شود و نهبيند آن حجج ظاهره را بجهت عدم تدبر در آن و بسبب آن گمراه شود فَعَلَيْها پس ضرر آن و وبال آن بر او است اين دلالتست بر آنكه مكلفان مخيراند در افعال نه مجبر وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ و نيستم من بر شما بِحَفِيظٍ نگهبان كه محافظت اعمال شما كنم و بر آن شما را جزا دهم چه بر من همين تبليغ است و بس و حقتعالى است كه حافظ اعمال شما است و شما را بر آن مجازات خواهد داد و نزول اين آيه قبل از امر بقتالست و چون حضرت صلّى اللَّه عليه و آله بآن مأمور شد حفيظ شد بر ايشان و ايشان را بر اعمال و افعال قبيحه جزا داد كه آن قتل و اسر و سبى ايشان بود وَ كَذلِكَ مثل اين تصريف كه در آيات گذشته كرديم نُصَرِّفُ الْآياتِ ميگردانيم آيتهاى قرآن را از خوف بر جا از وعيد بوعد و از مفصل بمجمل و از محكم به متشابه و غير آن و تصريف بمعنى اجراى معنى است داير در معانى متعاقبه و آن در اصل بمعنى نقل شىء است از حالى بحالى و قوله وَ لِيَقُولُوا دَرَسْتَ لام براى عاقبت است و درس بمعنى قرائت و تعلم و جواب اين محذوفست و تقدير اينست كه و ليقولوا درست تصرفها يعنى ميگردانيم آيات قرآن را بمعانى متعاقبه يا گويند اهل مكه كه تو خوانده آن را و تعليم گرفته از ديگرى و ميتواند بود كه معطوف عليه محذوف باشد تقدير اينكه لتنبئه السامعون و ليقولوا زعم كفار قريش آن بود كه حضرت رسالت (ص) از حبر و يسار كه دو بنده بودند از سبى اهل روم تعليم ميگيرد و ميگويد خداى بمن وحى ميكند حقتعالى وحى ميكند ميفرمايد كه ما تصريف آيات ميكنيم تا مغيت باين غايت شود و عاقبت آن باين انجامد و كه كفار قريش گويند كه تو از بشرى تعليم گرفته وَ لِنُبَيِّنَهُ و براى آنكه بيان كنيم آيات خود را لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ براى گروهى كه ميدانند كه اين كلام خداست تخصيص تبيين باهل علم جهت آنست كه ايشانند كه بآن منتفع ميشوند نه غير ايشان و ميشايد كه معنى اين باشد كه تا بسبب تصريف آيات محق از مبطل و مؤمن صادق از كافر و منافق امتياز يابد و در كشاف آورده كه فرق بين لامين آنست كه لام اولى مجاز است و ثانيه حقيقت زيرا كه تصريف آيات براى تبيين است نه براى آنكه كفار ميگويند كه آن را