تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٤٥ - سوره الأنعام(٦) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
باشد بر عبده الهه باطله هم چنان كه مفهوم ميشود از قول شخصى كه گويد (اكلت كل شىء) بعضى مأكولات است و چگونه اسناد افعال عباد باو توان كرد و حال آنكه او سبحانه تنزيه خود فرموده از افك عباد و كذب ايشان چه اگر ان مخلوق او سبحانه ميبود تنزه از آن نمينمود و نيز موجب آن ميشود كه او سبحانه فاعل آن قبيح باشد (تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا) وَ هُوَ و او با وجود اين صفات كمال عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ بر همه چيزها نگهبانست و متولى امور بندگان پس توكل بر او كنيد و همه امور خود را بوى تفويض كنيد و بوسيله عبادت او در انجاح مآرب خود كوشيد چه اوست كه نگهبانست بر اعمال شما و شما را بر آن مجازات خواهد داد پس بغير او ملتجى مشويد و توجه تام بوى نمائيد لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ در نمىيابد او را ديدها چه آنچه مرئى ميشود يا در مقابل است يا در حكم مقابل هم چنان كه در آينه و اين از صفات اجسام است و حقتعالى از آن مبراست و ابصار جمع بصر است كه حاسه نظر است و آن را بر عين نيز اطلاق ميكنند از حيثيت آنكه محل حاسه است وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ و او در مىيابد ديدهها را يعنى آن چيزى را كه ابصار ادراك آن نميكند از جواهر لطيفه مانند ابصار و يا در مىيابد خداوندان ابصار را بتقدير مضاف وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ و او است لطف كننده و نيكوكار با بندگان از جايى كه ايشان ندانند و نيكو رسنده بدقايق اشيا و آگاه باسرار همه چيزها و دانا بمصالح و تدابير عباد و بافعال آنها پس بر وفق آن مجازات ايشان نمايد در معاد در ينابيع گفته كه اوست باريك بين و آگاه بحقيقت هر شىء و ميتواند بود كه اين از باب لقت باشد يعنى ابصار او را در نمىيابد زيرا كه لطيف و خبير است پس لطيف مستعار باشد از مقابل كثيف بر آنچه آن بحاسه مدرك نشود و در آن منطبع نگردد و در مجمع آورده كه در لطيف چند وجه گفتهاند يكى آن كه لاطف است بعباد بسبوغ انعام الا آنست كه عدول نموده از وزن فاعل بفعيل جهت مبالغه دويم لطيف التدبير است و حذف مضاف اليه جهت دلالت كلام است بر آن سيم لطيف است كه استقلال كثير ميفرمايد از نعم خود و استكثار قليل مينمايد از طاعت عباد خود چهارم لطيف است كه اگر او را بخوانى بلبيك جواب دهد و اگر قصد او كنى ترا نزد خود جاى دهد و اگر اجابت او كنى مقرب درگاه خود گرداند و اگر اطاعت او كنى كفايت تو كند و اگر عصيان نمايى بتوبه ترا عافيت دهد و اگر از او اعراض كنى ترا بخود خواند و اگر روى بوى آرى هدايت تو كند پنجم لطيف است كه مكافات نمايد بوافى و درگذرد از جافى ششم لطيف است كه هر گاه كسى باو افتخار كند عزيزش گرداند و شخصى كه بسوى او افتقار نمايد او را عزيز و غنى گرداند هفتم لطيف است كه عطاى