تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٤ - سوره النساء(٤) آيات ٤٠ تا ٤٩
جميع ذنوبى كه غير شركست لكن مخصوص است به صغائر و يا بمعصيتى كه از آن توبه كرده باشند بجهة عموم ظاهر آيات وعيد جواب آنست كه ما معكوس ميسازيم اين قضيه را بر ايشان و مىگوييم اصحاب امت تخصيص ظاهر آن آيات كردهاند بجهت عموم ظاهر اين آيه و اين اولى است از عكس چه از بعضى سلف مرويست كه اين آيه استثناست از جميع آيات وعيد و نيز نزد معتزله در صغاير مؤاخذه نيست پس چگونه معلق بمشيت باشد و در تفسير ابو الفتوح جرجانى مذكور است كه جابر روايت كرده از رسول خدا (ص) كه مغفرت و آمرزش ببنده فرود آيد مگر گاهى كه ميان بنده و خدا حجابى باشد گفت حجاب چيست فرمود شرك بخدا پس اين آيه تلاوت كرد كه إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ الاية ابن عمر گفته كه هر كه نزد خدا رود و مشرك نباشد هيچ معصيتى او را زيان ندارد و اگر مشرك بود بدوزخ رود و هيچ طاعت او را فايده ندهد و آنكه امير المؤمنين (ع) فرموده كه در قرآن هيچ آيه نزد من اميدوارتر از اين آيه نيست دليلست بر آنكه حقتعالى فساق و اهل صلاة را بيامرزد و اگر چه توبه نكرده باشند زيرا كه او سبحانه در اين نفى و اثباتى ايراد فرموده و گفته نيامرزم شرك را و ما دون شرك را بيامرزم و اجماع منعقد است بر آنكه شرك جز به توبه مغفور نگردد پس فرقى ميان نفى و اثبات نباشد فحينئذ ثابت شد كه ما دون شرك بيتوبه مغفور گردد و نشايد كه مراد ما دون شرك صغاير باشد بجهت حمل كلام بر عموم خود و عدم دليلى كه مخصص باشد و مغفرت را بآمرزش معلق گردانيد تا مكلفان مغرور نگردند و اگر مطلق بودى اغرا بقبح بودى چنان كه گذشت و چون بمضمون اين آيه كه شرك مغفور نيست يهود را كه عبده عجل و پرستندگان عزيز بودند و عيدى و تهديدى عظيم حاصل شد و از روى انكار و جحود گفتند كه ما مشرك نيستيم بلكه خود را از خواص بارگاه عزت و مقربان درگاه محبت ميدانيم پدران ما مالكان ممالك نبوت و سالكان مسالك فتوتاند و بنا بر منوال ايشان معزز مكرميم حقتعالى انكار ستايش ايشان نمود بر انفس خودشان و بر سبيل تعجب فرمود كه أَ لَمْ تَرَ آيا بديده بصيرت إِلَى الَّذِينَ بسوى آنان كه از روى مفاخرت يُزَكُّونَ ميستايند و ثنا ميگويند أَنْفُسَهُمْ نفسهاى خود را به اينكه نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ و يا پاكيزگى و بيگناهى را نسبت بخود ميدهند چنان كه منقولست كه بحر بن عمر و نعمان بن اوفى و مرحب بن زيد اطفال خود را بحضرت رسالت (ص) آوردند و گفتند اين كودكان را هيچ گناهى هست حضرت فرمود اينها بىگناهاند ايشان سوگند خوردند كه بخداى موسى كه ما نيز در بيگناهى مثل ايشانيم زيرا كه گناهان شب ما را بروز در ميگذرانند و خطيئات روز ما را بشب محو ميكنند حقتعالى فرمود كه تزكيه شما پيش من اعتبارى ندارد بَلِ اللَّهُ بلكه خداى تعالى يُزَكِّي مَنْ يَشاءُ بپاكى ياد كند و بستايد هر كرا خواهد و مستحق آن داند