تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٣٧ - سوره الأنعام(٦) آيات ٩٠ تا ٩٩
زن نداند كه مرد كدام است و مرد نداند كه زن كدام است لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ حاصل كه حقتعالى در اين آيه حث فرمود بر اقتناء طاعات كه موجب فوز و نجات است از اهوال قيامت و تزهيد از اقتناء مال كه منتفع به نيست بعد از ممات و منتج حسرت و ندامت است و سبب عقوبة در روز قيامت و بعد از آن عود كلام كرده باحتجاج بر مشركين بعجايب صنع و لطائف تدبير ميفرمايد كه إِنَّ اللَّهَ بدرستى كه خداى فالِقُ الْحَبِ شكافنده تخم زراعت است تا نبات از آن برويد وَ النَّوى و شكافنده دانه اشجار است تا از آن نهال برآيد تخصيص اين دو از ميان مقدورات بجهت آنست كه همه كس ميداند كه اين مقدور غير او سبحانه نيست و دست هيچ كس ديگر بآن نميرسد و بدانكه هر چيزى كه دانه او استخوان ندارد آن را حب ميگويند و آنكه دانهاش استخوان دارد نوى مىخوانند و از ابن عباس و ضحاك نقل است كه معنى آيه آنست كه حقتعالى فالق حب و نوى و منشئى و مبدء آنست و بنا بر اين تسميه خلق بفلق بجهت آنست كه فلق بمعنى شق است يعنى شق سازنده عدم بوجود و مجاهد گفته كه مراد شقى است كه در حب و نواة است و از عجيب قدرت او است در استواى آن يُخْرِجُ الْحَيَ بيرون ميآرد زنده را يعنى نبات و اشجار تر و تازه را كه بنشو و نما حياتى دارد مِنَ الْمَيِّتِ از مرده كه تخم است و دانه خشك يا بيرون آرد ولد را از نطفه و مرغ را از بيضه و يا مؤمن را از كافر و عاقل از جاهل وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ و بيرون آرنده مرده است چون تخم يا نطفه مِنَ الْحَيِ از زنده كه نبات و آدمى و مرغست ذكر آن بلفظ اسم بجهت حمل آنست بر فالِقُ الْحَبِ چه قوله يخرج الحى واقع شده است در موضع بيان آنچه فلق حب و نوى به نبات و شجر نامى از جنس اخراج حى است از ميت زيرا كه نامى در حكم حى است كما قال يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها ذلِكُمُ اللَّهُ اين زنده كننده و ميراننده اللَّه است كه سزاوار عبادتست فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ پس از كجا برگردانيده ميشويد از او بغير او يعنى او را گذاشته بپرستش غير او اشتغال مينمائيد فالِقُ الْإِصْباحِ شكافنده عمود صبح است از ظلمت شب و از بياض روز و يا شكافنده ظلمت و آن غبشى است كه در يلى آنست يعنى برنده تاريكى شب و آورنده روشنايى روز اصباح در اصل مصدر اصبح است بمعنى دخل فى الصباح و صبح بآن تسميه يافته باعتبار آنكه از تاريكى شب بآن داخل ميشود وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً و گردانيد شب را آرامگاه كه از تعب حركات روز برآسايند مأخوذ از (سكن اليه اذا اطمأن اليه استيناسا به) و نافع و ابن كثير و ابو