تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٢٣ - سوره الأنعام(٦) آيات ٨٠ تا ٨٩
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ بدرستى كه من متوجه ساختم روى خود را يعنى خالص گردانيدم دين يا روى دل خود را متوجه گردانيدم لِلَّذِي مر آن كسى را كه از محض قدرت خود فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بيافريد آسمانها و زمينها را حَنِيفاً در حالتى كه ميل كنندهام از همه اديان بدين توحيد وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ و نيستم من از شرك آرندگان اين دليل است بر وجوب تقديم تبرا بر تولا و كلمه طيبه لا اله الا اللَّه نيز مصرحست بر اين معنى يعنى اول راه توحيد را از خار و خاشاك شرك پاك كن تا سلطان الا اللَّه بر وى روى آورد و در صدر دل بر مسند جان قرار گيرد
و در تفسير منير نيز مذكور است كه چون ابراهيم بشهر آمد او را بديدن نمرود بردند و او مردى كريه منظر بود ابراهيم او را ديد بر تخت نشسته و غلامان ماه منظر و كنيزان پرى پيكر گرد تخت او صف زده پرسيد كه اين چه كس است كه مرا بديدن او آوردهايد گفتند خداى همه او است پرسيد كه اين ملازمان كه بر حوالى تختاند چه كساناند گفتند آفريدگان اويند ابراهيم تبسم فرمود و گفت اين چگونه است كه اين خداى ديگران را از خود خوبتر آفريده است بايستى كه او از ايشان خوبتر بودى القصه ابراهيم پيوسته خدمت بتان كردى و هميشه ريسمان در پاى ايشان بستى و بر زمين كشيدى و بر كنار آب مىآوردى و از روى سخريه و تهكم مىگفتى (ما لكم لا تأكلون ما لكم لا تشربون) و هميشه بر پرستندگان ايشان دشنام دادى و قوم با او مجادله ميكردند هم چنان كه حق سبحانه از اين آيه خبر داده كه وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ و حجت جستند با او قوم او يعنى مخاصمت كردند با وى در توحيد قالَ أَ تُحاجُّونِّي گفت بر وجه انكار و تقريع كه آيا محاجه و مخاصمه مىكنيد فِي اللَّهِ در وحدانيت خداى و مىخواهيد كه بر من غلبه كنيد در اين وَ قَدْ هَدانِ و حال آن كه راه نموده است خداى مرا بتوحيد خود بر وجه لطف و توفيق نظر در دلايل ملكوت وى ايشان او را تخويف كردند كه با معبودان ما استهزا ميكنى بلا بتو خواهند رسانيد ابراهيم فرمود كه وَ لا أَخافُ و نميترسم و باكى ندارم ما تُشْرِكُونَ بِهِ از آنچه شرك آوردهايد بدان يعنى در هيچ وقت از بتان شما انديشه ندارم چه ايشان جمادند و بكسى ضرر نميتوانند رسانيد اما ستارگان بدليل افول و غروب دانستهام كه محدثاند و محتاج بمحدث إِلَّا أَنْ يَشاءَ رَبِّي مگر آنكه خواهد پروردگار من شَيْئاً چيزى را از مكاره كه بجهت ايشان بمن رسد باين وجه كه حياة و