تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤١٥ - سوره الأنعام(٦) آيات ٧٠ تا ٧٩
أَراكَ بدرستى كه من بينم ترا وَ قَوْمَكَ و گروه ترا كه تابع تواند فِي ضَلالٍ مُبِينٍ در گمراهى از حق كه هويدا است دلالت ضلالت آن و در آثار آمده كه آزر بت ميتراشيد و بابراهيم ميداد كه ببازار برد و بفروشد او بياوردى و ريسمانى در پاى او بستى و بر زمين ميكشيدى و ميگفتى كه ميخرد خدايى كه نه ميشنود و نه ميبيند و هيچكس را نفع و ضرر نتواند رسانيد پس بياوردى و نزد آزر بينداختى و گفتى كه كسى اين را نميخرد مردمان شكايت ابراهيم را با وى كردندى وى ابراهيم را عتاب كرد و وعده عقاب داد جواب داد كه شرم نداريد كه اصنام جماد را بخدايى گرفتهايد إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ در اين آيه حث است حضرت رسالت را صلّى اللَّه عليه و آله بر محاجه قوم كه او را بعبادت اصنام دعوت مىكردند و ترغيب وى در اقتداء بابراهيم كه پدر او است در احتجاج و تسليه وى باين وَ كَذلِكَ و هم چنان كه او را بينا گردانيديم بر ضلالت و گمراهى قوم او همچنين نُرِي إِبْراهِيمَ نموديم ابراهيم را مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ربوبيت و ملك خود را يا عجايب و بدايع آسمانها و زمينها را از ذروه عرش تا تحت الثرى بر وى منكشف شد تا استدلال كند بر آن بر قدرت كامله او سبحانه بدانكه ملكوت اعظم ملك است و تا در او براى مبالغه است و قوله وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ معطوفست بر فعل محذوف اى (ليستدل و ليكون) يعنى همه امور غريبه داله بر كمال پادشاهى و قدرت تامه خود باو نموديم تا استدلال كند بآن بر پادشاهى و قوت ما و تا باشد از بيگمانان و تصديق كنندهگان در علم استدلالى و يا تقدير اينست كه فعلنا ذلك لتكون يعنى اين تبصير را باو عنايت فرموديم تا از بىگمانان باشد و از ابى جعفر عليه السّلام مرويست كه
كشف اللَّه له عن الارضين حتى رآهن و ما تحتهن و عن السماوات حتى رآهن و ما فيهن من الملائكة و حملة العرش
و ابو بصير از ابى عبد اللَّه عليه السّلام روايت كرده كه چون حقتعالى ملكوت سماوات و ارض را بابراهيم عليه السّلام نمود مردى را ديد كه زنا ميكند بر او دعاى بد كرد هلاك شد مردى ديگر را بر اينوجه ديد بر او نيز دعا كرد فوت شد سيم را نيز بر اينطريق مشاهده كرد بر او دعا كرد هلاك گشت حقتعالى باو وحى فرمود كه اى ابراهيم دعاى تو بدرگاه ما مستجاب است اما بندگان ما را دعاى بد مكن اگر خواستمى كه همه را بميرانم بفعل قبيح ايشان را نميآفريدم و بدانكه خلقان من بر سه صنفاند صنفى عبادت من ميكنند و هيچ چيز را در آن شريك من نميدانند و بجهت اين مثوبات عظيمه را نامزد ايشان كردهام و صنف دويم تنزيه من ميكنند از شريك و ند و صاحبه اما حق عبادت از براى من مرعى نداريد صنف سيم عبادت غير من ميكنند من از صلب ايشان جمعى را