تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٩ - سوره الأنعام(٦) آيات ٥٠ تا ٥٩
رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً و ابراهيم عليه السلام بيمارى را نسبت بخود كرده فرمود كه وَ إِذا مَرِضْتُ و در باب شفا نسبت باو داد و فرمود كه فَهُوَ يَشْفِينِ حاصل كه آنچه متضمن تكليف بود بخود نسبت نداد و آنچه در او راحت بود بخود نسبت داد تا معلوم بندگان شود كه رحمت لازم ذات احديت است و عقوبت بجهت امر عرضى و لهذا فرمود كه
سبقت رحمتى غضبى
پس عجب از آن كسى كه همه ناشايست و نابايست باو سبحانه نسبت ميدهد (تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا) و نيز بدانكه نويسندگان چهارند (كرام الكاتبين) كه اعمال نويسند و حفظه كه احوال ثبت كنند (و خداى تعالى) كه رحمت با كمال خود نويسد و (قلم) كه ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ قلم آنچه نويسد امكان محو دارد كه يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ و آنچه كرام الكاتبين و حفظه نويسند آن را بدل بود كه فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ و آنچه حقتعالى نويسد هيچكس آن را محو نتواند كرد و تبدل نتواند داد كه ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ و گوييا حقتعالى در اين آيه بطريق اشاره بشارت ميدهد كه نوشته من سه چيز است يكى كتاب منكه بتو دادهام دويم تكليف من بر تو سيم رحمت من براى تو و آنچه كتاب من است بر دست گرفتى و آنچه تكليف من است بآن قيام كردى لا جرم آنچه رحمت من است پاداش تو گردانيدم و لهذا اينجا اگر بدى از تو صادر شود بجاهلى و نادانى ما آن را از تو درگذرانيديم وَ كَذلِكَ و هم چنان كه تفصيل و تبيين ميكنيم در اين سوره دلايل توحيد و نبوت را هم چنان نُفَصِّلُ الْآياتِ تفصيل ميدهيم آيات قرآن را در وصف مطيعان و عاصيان تا حق ظاهر شده حجت بر عصاة لازم گردد و اهل ايمان بآن انقياد نمايند وَ لِتَسْتَبِينَ معطوفست بر علت مقدرهاى (نفصل الآيات ليظهر الحق و لتستبين) يعنى بيان آيات و حجج ميكنيم تا ظاهر گردد حق و تا روشن گردد سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ راه گناهكاران يعنى حق از باطل امتياز يابد و غير حفص و حمزه و كسايى بيا ميخوانند و بتذكير سبيل چه تذكير و تأنيث در او جايز است و نافع بتا ميخواند و نصب سبيل يعنى تا روشن سازد خدا راه مجرمان را بعد از آن رسول خود را امر ميكند باظهار برائت از آنچه اهل شرك ميپرستند بجهت رد دعوت ايشان رسول را باقتفاء بدين آباى ايشان و ميفرمايد كه قُلْ إِنِّي نُهِيتُ بگو اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله كه مرا نهى كردهاند مشركان أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ از آن كه بپرستم آنان را كه شما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ميخوانيد يعنى ميپرستيد بدون خدايا آنها را الهه نام مىنهيد يعنى بتان را كه آرزوهاى شما آنست كه من پرستش آنها نمايم يعنى بجهت نصب ادله واضحه و انزال ايات داله بر امر توحيد مرا امر و نهى و زجر كردهاند كه تابع شما شوم در پرستيدن غير خدا قُلْ لا أَتَّبِعُ