تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٤ - سوره الأنعام(٦) آيات ٥٠ تا ٥٩
آن مىنمايم پس آيه مذكوره منافى افضليت آن حضرت نباشد بر ملائكه و بعد از تقديم بينات امر بانذار ميفرمايد كه وَ أَنْذِرْ بِهِ و بيم كن آنچه بتو وحى كرده مىشود الَّذِينَ يَخافُونَ آنان را كه بجهت كثرت زلل و تقصير مىترسند أَنْ يُحْشَرُوا از آنكه حشر كرده شوند إِلى رَبِّهِمْ بسوى جزاى پروردگار خود اگر چه پند قرآن همه را عام است اما اينجا تخصيص كرده بترسندگان زيرا كه دل پند پذير و گوش نصيحت شنوا ايشانراست و مراد باهل خشيت اعم از آنست كه مؤمنان مفرط باشند در عمل و يا مجوزان حشر اعم از آنكه مؤمن باشند يا كافر مقربان يا متردد در آن چه انذار منجع است همه ايشان را بخلاف جازمان باستحاله آن و مؤيد اينست كه صادق عليه السّلام در تفسير اين آيه فرموده كه
انذر بالقرآن من يرجون الوصول الى ربهم
لَيْسَ لَهُمْ نيست مر آن خايفان را مِنْ دُونِهِ بجز از خداى وَلِيٌ دوستى كه متولى امور ايشان باشد در دارين وَ لا شَفِيعٌ و نه شفاعت كننده كه ايشان را از عذاب هر دو سراى برهاند اين جمله فعليه در موضع حالست از يحشروا چه مخوف حشر است بر اين حال پس اى محمد (ص) خايفان را كه متصفاند باين صفات بيم كن لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ تا شايد كه به پرهيزند و گفتهاند ليس لهم كلام مستأنف است براى رد يهود و نصارى كه گفتند نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ آوردهاند كه صناديد قريش با حضرت رسالت (ص) گفتند كه هميشه در مجلس تو درويشان و غلامانند چون ابن مسعود و بلال و مقداد و عمار و صهيب و سلمان و خباب بن الارت و غير ايشان از مساكين و ضعفا اگر اين بندگان و مفلسان را از مجلس خود دور كنى ما با تو نشست و بر خواست كنيم و سخنان در باب دين و قرآن بگوئيم و بشنويم چه ما را عار مىآيد كه با درويشان و مسكينان مجالست كنيم غرض آنها از اين گفتار آن بود كه تا اين جماعت از مجلس حضرت رميده ترك صحبت او كنند و ايشان نيز بسخنان خود وفا نكرده گرد او نگردند تا حضرت تنها بماند و از سلمان فارسى رضى اللَّه عنه نقل است كه ما جماعتى فقرا چون بلال و صهيب و خباب با رسول (ص) نشسته بوديم اقرع بن حابس تميمى و عيينة بن الحرث بر ما بگذشتند و گفتند يا محمد بيشتر از آنچه ما را منع مى كند از تردد و آمد و شد بنزديك تو حضور اين جماعت ژنده پوش است و تو ميدانى كه ما را ننگ و عيب و عار است با اينها نشستن و برخاستن اگر تو اينها را از نزد خود دور كنى ما نزد تو آئيم و ايمان آريم حضرت فرمود كه ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنِينَ من اينها را از نزد خود نرانم چه ايمان آوردهاند و منقاد اوامر و نواهى الهى گشتهاند گفتند تعيين كن كه روزى ما را باشد و روزى ايشان را فرمود نكنم