تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨٢ - سوره الأنعام(٦) آيات ٣٠ تا ٣٩
صلّى اللَّه عليه و آله مىنمايد از تكذيب كفار قريش با آنكه اقامت حجت بر ايشان كرده ميفرمايد كه قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ معنى قد زيادتى است در فعل و كثرة آن كقول الشاعر (و لكنه قد يهلك المال نائله) و ضمير انه ضمير شان است يعنى بتحقيق كه بسيار ميدانيم و ميبينيم كه شان و قصه كار اينست كه لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ هر آينه اندوهناك ميگرداند ترا آنچه ميگويند كفار در باب تكذيب تو و ترا گاهى ساحر و شاعر و زمانى كاهن و مجنون لقب مىنهند و ما ايشان را بجزا و سزاى خود خواهيم رسانيد آوردهاند كه اخنس بن شريق و ابو جهل پر جهل با يكديگر ملاقات كردند اخنس گفت يا ابا الحكم در شأن محمد ابن عبد اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله چه مىگويى در دعواى خود صادقست يا كاذب حالا كسى بر ما مطلع نيست تا اگر راست گويى بر تو محاجه كند گفت محمد (ص) راست گواست و آنچه بما ميرساند آسمانيست نه شيطانى اما اگر به نبوت او اعتراف كنيم محذورى لازم مىآيد و آن اينست كه تمام عز و شرف كه اهل حرم بدان ممتاز و سرافرازند از لوا و سقايه و ندوة و عمارت مسجد بآل قصى تعلق دارد اگر نبوت نيز بايشان باز گردد پس ساير قريش يكبارگى محروم ميمانند و بروايت ابى ميسره ابو جهل مشافهة با پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله گفت كه اى محمد (ص) ما هرگز از تو دروغى نشنيدهايم و ترا صادق دانستهايم و ليكن در دعوى نبوت تكذيب تو مىكنيم حقتعالى فرمود كه ما ميدانيم كه تو بجهت تكذيب كفار محزون و غمگين ميگردى فَإِنَّهُمْ پس بدرستى كه ايشان لا يُكَذِّبُونَكَ تكذيب نمىكنند ترا در حقيقت و باطنا براستى تو معترفند وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ و لكن ستمكاران بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ بآيتهاى خدا كه قرآن است و ساير معجزات انكار ميكنند از روى عناد و جحود اگر چه متعدى بنفسه است اما چون كه متضمن تكذيبست متعدى به با شده يعنى اظهار كذب ميكنند بآيات خدا با آنكه بصدق آن متيقناند و وضع ظالمين در موضع ضمير جهة دلالت است بر آنكه مشركان ظالمند بجهت جحود و عناد و يا جاحد بجهت تمرن ايشان بر ظلم و بدانكه ذكر فا در فانهم جهت آنست كه كلام اول مقتضى شرطست كانه قيل (اذا كان قد يحزنك قوله فاعلم انهم لا يكذبونك) و در معنى آيه چند وجه گفتهاند يكى آن كه لا يكذبونك بقلوبهم اعتقادا و ان كانوا يظهرون بافواههم التكذيب عنادا و اين قول اكثر مفسران است و سبب نزول اين آيه كه مذكور گشت مؤيد اين است دويم آن كه معنى آنست كه تكذيب نميكنند بحجة و متمكن نيستند بر ايراد برهان بر آنچه به تو نسبت دادهاند و مؤيد اينست روايات ماثوره از امير المؤمنين عليه السلام كه
المراد بها انهم لا ياتون بحق هو احق من حقك
سيم (لا يصادقونك كاذبا) يعنى ترا كاذب در نميتوانند يافت كقولهم اتيناكم فما