تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٥ - سوره الأنعام(٦) آيات ٢٠ تا ٢٩
مىشنودند در ايذاء و آزار او ميكوشيدند و او را از جهر منع مىكردند حقتعالى در حين قرائت آن حضرت خواب بر ايشان مىانداخت تا آن را نشنوند و يا دل ايشان با مرد ديگر مشغول مىگردانيد تا از شنيدن آن غافل مىشدند و اين بعد از آن بود كه اقامه حجة بر ايشان شده بود و قطع معذرت ايشان شده و مشيت الهى تعلق گرفته بآنكه منتفع نشوند سماع آن و ايمان نياورند بآن پس در آيه تشبيه كرده القاى نوم را بر ايشان و يا مشغول ساختن ايشان بامرى بتغطيه بر قلوب ايشان و وقر اذان ايشان و وجه شبه بينهما منع تدبر است و استماع چه هم چنان كه غطاى قلوب و وقر اذان مانع تدبر و استماع است القاى نوم و مشغولى بغير نيز مانع آنست و هذا معنى قوله وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً و ابو على جبائى نيز بر اينقولست و احتمال دارد كه معنى كلام چنين باشد كه حقتعالى بعد از علم بعدم ايمان ايشان معاقب مىسازد ايشان را بعقوبات متنوعه كه يكى از آن سلب فهم و سماع است از قلوب و اذان ايشان و يا غطاى قلوب ايشان كنايه است از كفر ايشان يعنى بعد از عدم تدبر ايشان در آيات بينه و حجج نيره ما كفر ايشان را تشبيه كرديم بغطا و قروح نسبة جعل و غطاء و وقر بخود تشبيه او باشد كفر ايشان را بغطا و وقر هم چنان كه يكى از ما هر گاه ذكر مناقب و مدايح شخصى كرده باشد گويد جعلته فاضلا و اگر ذكر مقابح و فسق كسى كرده باشد گويد جعلته فاسقا و مثل ذلك يقال (جعل القاضى فلانا عدلا) و مراد باين حكمست بفضل و فسق و عدل پس گويا كه حقتعالى ميفرمايد كه (حكمنا عليهم بالكفر و الضلالة) وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ و اگر ببينند هر معجزه كه از تو ميطلبند لا يُؤْمِنُوا بِها ايمان نيارند بدان از فرط عناد و استحكام تقليد در ايشان پس فرط تكذيب ايشان بنهايت رسيده حَتَّى إِذا جاءُوكَ تا آنكه چون بيايند بتو يُجادِلُونَكَ جدال و خصومت كنند با تو حتى اينجا از قسم آنست كه جمل بعد از آن واقع مىشود و او را عملى نيست و جمله اينجا اذا است و جواب او اينكه يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا گويند آنها كه كافرانند إِنْ هذا نيست اين كتاب تو إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ مگر افسانه پيشينيان مانند قصه رستم و اسفنديار و غير آن كه فايده در تحت آن نيست چه اصدق حديث را خرافات اولين گفتن غايت تكذيب است و قوله يجادلونك حالست از مجيء ايشان و مىتواند بود كه حتى حرف جاره باشد و اذا جاءك در موضع جر و يجادلونك جواب و يقول تفسير آن و اساطير بمعنى (اباطيل) است جمع اسطوره يا اسطار جمع سطر و اصل آن سطر است بمعنى خط و مراد اخبار است از حال كفارى كه علم الهى تعلق گرفته بود كه بر صفت كفر بميرند تا رسول (ص) دل مبارك خود را بايمان ايشان معلق نگرداند و از آن قطع طمع