تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٣ - سوره الأنعام(٦) آيات ٢٠ تا ٢٩
گوئيم از روى توبيخ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا مر آنان را كه شرك آوردهاند أَيْنَ شُرَكاؤُكُمُ كجايند خدايان شما كه شريك خدا ساختهايد الذين صفت شركاء است يعنى آن چنان خدايانى كه كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ بوديد كه گمان ميبرديد كه آنها شريكان خدايند يا شفيعان شما پس حذف هر دو مفعول شده و در اين كلام تقدير آنست كه تزعمونهم شركاء و اضافه شركاء بايشان جهت آنست كه ايشان آنها را براى نفس خود فرا گرفته بودند بگمان آنكه نفع بايشان رسانند و از ابن عباس مرويست كه در قرآن هر جا كه لفظ زعم واقع شده بمعنى كذب است و در اين آيه وضوح دلالت است بر بطلان جبر و اثبات معاد و حشر جميع خلقان از مقاتل مرويست كه چون مشركان ببينند كه حقتعالى اهل توحيد را بيامرزد و از خطاياى ايشان درگذرد با يكديگر گويند كه چون از شما سؤال نمايند بگوئيد كه ما موحديم تا شما را نيز بيامرزد پس چون حقتعالى ميداند كه ايشان را در عرصه محشر جمع كند با ايشان خطاب كند كه اين شركائكم تا بدانند كه حقتعالى ميداند كه ايشان در دار دنيا شرك آوردند و اينكه گمان ايشان در امروز نفع بايشان نمىدهد و بعد از سؤال حقتعالى بر ايشان بر سبيل توبيخ بيان جواب ايشان ميفرمايد كه نزد تو چه توبيخ بايشان گويند پس مىفرمايد ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ آن گاه نباشد معذرت ايشان كه توهم كرده باشند كه به آن متخلص ميشوند از عذاب و اين مأخوذ است از فتنت الذهب اذا اخلصته و يا فتنه بمعنى كفر است و مراد عاقبت و سرانجام است و يا بمعنى جواب است و تسميه آن بفتنه جهت آنست كه فتنه كذبست و يا آنكه آن را بقصد خلاصى گويند و قول اول از ابن عباس و قتاده است و مروى عن ابى عبد اللَّه عليه السلام و بنا بر قول ثانى و ثالث معنى آنست كه نباشد عاقبت كفر ايشان و يا جواب ايشان إِلَّا أَنْ قالُوا مگر آنكه گويند وَ اللَّهِ رَبِّنا بخدايى كه پروردگار ما است ما كُنَّا مُشْرِكِينَ نبوديم ما شرك آورندگان يعنى بر وجه كذب اين سوگند خورند كه مشرك نبوديم با آنكه دانسته باشند كه نفعى نخواهد داد ايشان را اما از فرط وحشت و حيرت باين قايل شوند هم چنان كه گويند رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها با آنكه متيقن باشند بخلود و مؤيد اينست كه وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى آوردهاند كه چون روز قيامت مشاهده كرامات و علو مقام اهل توحيد كنند بعضى مر بعضى را گويند كه سوگند ياد كنيد كه ما مشرك نبودهايم تا نجات يابيم و چون سوگند خورند كه ما مشرك نبودهايم حقتعالى مهر بر دهنهاى ايشان نهد تا جوارح ايشان بر كفر ايشان گواهى دهند و اين كه بعضى تنزيل معنى باين وجه ميكنند كه ما كنا مشركين فى الدنيا عند انفسنا و فى اعتقادنا زيرا كه معتقد ايشان در دنيا آنست كه مصيباند در اين معنى و