تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٢ - سوره الأنعام(٦) آيات ٢٠ تا ٢٩
كه در تورية و انجيل است كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ هم چنان كه ميشناسند پسران خود را بحلية و صفت ايشان ابو حمزه ثمالى روايت كرده كه چون حضرت رسالت (ص) به مدينه آمد عمر از عبد اللَّه بن سلام پرسيد كه معرفت شما مر حضرت پيغمبر (ص) را كه خداى تعالى از آن خبر ميدهد كه همچون معرفت شما است بفرزندان بر چه وجه ميتواند بود ابن سلام گفت من او را بنعتى و صفتى كه در تورية نوشته است شناختم و بيقين دانستم كه او پيغمبر خداست هم چنان كه يكى از ما ميشناسد پسر خود را در ميان پسران خود و بخدا سوگند كه من برسالت پيغمبر (ص) متيقنترم از آنكه بصحت نسب پسر خويش چه اين را حقتعالى بما خبر داده در كتاب خود كه تورية است و اما آن را معلوم نداريم كه زنان چه در ساختهاند و چه كرده اند عمر گفت كه خدا توفيق رفيق تو كرده است عبد اللَّه فقد اصبت و صدقت پس از حال كسانى كه با وجود تيقن ايشان بصحت نبوت آن حضرت اعتراف بآن نميكنند خبر ميدهد كه الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ آنان كه زيانكار شدند در نفسهاى خود از اهل كتاب و غير ايشان از مشركان فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ پس ايشان ايمان نميارند و اعتراف نمينمايند بصدق محمد (ص) بجهت فرط عناد و جحود با وجود آنكه متيقناند در نفس خود كه وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا پس بر سبيل جحد و توبيخ و تهجين باشراك مىفرمايد كه وَ مَنْ أَظْلَمُ و كيست ستمكارتر مِمَّنِ افْتَرى از كسى كه افترا كند باشراك و ببندد عَلَى اللَّهِ كَذِباً بر خداى دروغ را بآنكه ملائكه دختران ويند و بتان ما را نزد او شفيع خواهند بود أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ يا تكذيب كنند آيات او را كه قرآنست و آن را سحر و شر و كهانت نام نهند و ذكر او با آنكه ايشان جامع اين هر دو امر بودند تنبيه است بر آنكه هر يك از اين امرين بتنهايى رسيده است بنهايت افراط در ظالم بر نفس خود يعنى هر كس كه قايل يكى از اين دو امر است ظالمترين مردمان است بنفس خود إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ بدرستى كه شأن و قصه اين است كه رستگار نشوند ستمكاران كه اظلمى از آنها نباشد در كفر و جحود و انكار وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً منصوب است بمضمر و تقدير اينست كه و يوم نحشرهم كان كيت و كيت و حذف آن بجهت بقاى كلام است بر ابهام كه ادخل است در تخويف و تهويل و يا آنكه منصوب است با ذكر مقدر يعنى ياد كن روزى را كه حشر كنيم همه ايشان را از عابدان و معبودان ثُمَّ نَقُولُ پس