تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦٧ - سوره الأنعام(٦) آيات ١٠ تا ١٩
هم چنان كه امم ماضيه را بآن عذاب فرمود بلكه عذاب اين امت را تأخير ميكند و امهال ايشان مينمايد تا روز قيامت و اين محض لطف است تا بجهت امهال در آخر عمر تايب و نادم گردند و بحضرت او رجوع كنند و اگر چه مشرف بموت رسيده باشند و قوله لَيَجْمَعَنَّكُمْ استينافست و قسم براى وعيد بر اشتراك مشركان و اغفال ايشان نظر را در وقايع امم سالفه يعنى هر آينه جمع كند حقتعالى شما را در قبور و آن چنان باشيد إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ تا بروز رستخيز و يا شما را جمع ميكند در قبور و آن چنان باشيد قرنا بعد قرن تا روز قيامت كه زمان برانگيختن شماست از قبور تا در آن روز شما را با معبودان باطله جمع كند در قيامت لا رَيْبَ فِيهِ كه هيچ شكى نيست در وقوع آن روز و يا در جمع شما در آن پس شما را مستغرق رحمت خود گرداند الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ آنان كه زيان كردند در آن نفسهاى خود را يعنى فطرت اصليه و عقول سليمه خود را كه سرمايه ايشان بود ضايع ساختند فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ پس ايشان ايمان نيارند ذكر فا دلالت است بر آنكه عدم ايمان ايشان مسبب است از خسران ايشان چه ابطال عقل بجهت اتباع حواس و وهم و انهماك در تقليد و اغفال نظر مؤداى ايشان است باصرار بر كفر و امتناع از ايمان اگر گويند چگونه حقتعالى تحذير مشركان ميكند ببعث و حال آنكه ايشان تصديق او نميكنند جواب از اين آنست كه اين جارى مجراى الزام است و نيز حق سبحانه ذكر اين فرموده است بعد از دليل واضح بر تحقق آن اگر گويند كه چگونه نفى ريب كرده مطلقا و فرموده كه لا رَيْبَ فِيهِ و حال آنكه كافر مرتابست در آن و جواب آن است كه حق حق است اگر چه مبطل در آن مرتاب گشته و نيز دلايل مزيل (شك و ريب) است و از جمله نعم دنيا را محسن و مسيء داراست پس ناچار است از سرايى كه محسن از مسيء در آن متميز شود و غير آن از ادله عقليه كه در كلام مبرهن شده و چون بيان فرمود كه ملك سماوات و ارض مر خدايراست در عقب آن فرمود وَ لَهُ و اين عطفست بر للَّه يعنى مر خدايراست ما سَكَنَ آنچه آرام دارد فِي اللَّيْلِ وَ النَّهارِ در شب و روز يعنى اوست مالك مكان و زمان و آنچه آن را فرا گرفته بدانكه سكن مأخوذ است از سكنى و تعديه آن به فى هم چنان است كه در كريمه وَ سَكَنْتُمْ فِي مَساكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُوا و معنى آن اينست كه (ما اشتمل الليل و النهار عليه) و يا مأخوذ از (سكون اى ما سكن فيهما و ما تحرك) پس اكتفاء (باحد الضدين) است از ديگرى وَ هُوَ السَّمِيعُ و اوست شنواى همه مسموعات