تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦٠ - سوره الأنعام(٦) آيات ١ تا ٩
آورده كه ذكر ثم بجهة افاده تعجيب مؤمنانست و وجه تعجب آن است كه كفار با آنكه معترفند بآنكه اصول نعم از او سبحانه است و او خالق و رازق همه است عبادت غير او ميكنند و نقض آن چيزى ميكنند كه معترفند بآن و مثل اين است قوله ثم انتم تمترون كه بعد از اين آيه مذكور است هُوَ الَّذِي اوست آن كسى كه خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ بيافريد شما را از گل يعنى ابتداى خلق شما كرد از آنچه آن ماده اولى است و آدم ابو البشر است از آن مخلوقست و گويند در كلام مضافى مقدر است اى خلق اباكم يعنى آفريد پدر شما را از گل ثُمَّ قَضى أَجَلًا پس حكم كرد مدتى را كه چون بسر آيد مرك برسد مراد اجل موت است وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ و مدتى كه نام برده شده و معين و مقرر گشته نزديك او است يعنى اجل قيامت كه كسى علم بآن ندارد و بعد از انقضاء آن قيام قيامت است پس اجل اول ما بين خلق و موتست و ثانى ما بين موت و بعث كه آن را برزخ گويند چه اجل را اطلاق ميكنند بآخر مدت و اطلاق بهمه آن نيز ميكنند و ميتواند بود كه مراد از آن آخر مدت باشد و گويند اجل اول حياتست و ثانى موت و يا اول لمن مضى است و ثانى لمن بقى و يأتى و يا اول اجل دنيا است و دويم اجل آخرت و قوله اجل نكره است تخصيص يافته بصفت و لهذا مستغنى شده از تقديم خبر و استيناف بآن جهت تعظيم است و لهذا تنكير آن نموده و مسمى را وصف آن گردانيدهاى (مثبت معين لا يقبل التغير) و از اين اخبار فرموده بآنكه از نزد حقتعالى است و علم و قدرت غير او در آن دخلى ندارد و محتملست كه استيناف بآن جهت آن باشد كه آن مقصود است در بيان زيرا كه حشر و نشر كه مدار ترتب ثواب و عقابست بر آن منوط است ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ پس شما شك مياريد در بعث يعنى بعد از آنكه ثابت شد كه بدو خلق از او است پس شك نبايد كرد كه معاد خلق بدوست حاصل كه اين استبعاد است بر امتراى ايشان را بعد از ثبوت آنكه او خالق ايشان است و خالق اصول ايشان و محيى ايشان تا بحين اجال ايشان چو هر كه قادر است بر خلق مواد و جمع آن و ابداع حياة در آن و ابقاى آن تا وقت حلول آجل ايشان هر آينه اقدر خواهد بود بر جمع آن مواد و احياى آن ثانيا پس آيه اولى دليل توحيد است و ثانيه دليل بعثت و امت را كه بمعنى شك شايع است در اصل از براى امرى موضوع است كه آن استخراج لبن است از ضرع در حينى كه خروج آن مشكوك فيه باشد و بدانكه اجل نزد ما عبارت است از حلول موت خواه بحتف انف بميرد يا بسببى ديگر مانند قتل و غرق و حرق و غير آن و اختلافست در آنكه اگر بسبب قتل مثلا هلاك نشدى او زنده بماندى يا على الفور بمردى بعضى باول قايلند و بعضى بثانى و حق آنست كه در آن صورت