تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٥ - سوره المائدة(٥) آيات ١١٠ تا ١١٩
اعبدوا اللَّه و جايز نيست ابدال آن از ما امرتنى به چه مصدر مقول قول واقع نميشود و نه آنكه ان مفسره باشد زيرا كه امر مستند است بخدا و حال آن كه او سبحانه نمىفرمايد كه اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ و قول مفسر نمىشود بلكه اين جملهايست محكى از آن مگر آنكه قول را تأويل كنند بامر فكانه قيل (ما امرتهم الا ما امرتنى به ان اعبدوا اللَّه ربى و ربكم) وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً و بودم بر ايشان گواه يعنى شاهد احوال ايشان بودم از كفر و ايمان و اقوال و افعال ما دُمْتُ فِيهِمْ ما دام كه بودم در ميان ايشان يعنى تا زنده بودم نگهبان بودم بر ايشان و منع ايشان مىكردم از آنكه باين قول قايل شوند و اعتماد كنند بر آن فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي پس هنگامى كه فرا گرفتى مرا برفع آسمان لقوله إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَ رافِعُكَ و توفى بمعنى اخذ شيء است (وافيا و موت) نوعى از آن است قال اللَّه تعالى اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها و جبائى تَوَفَّيْتَنِي بمعنى (امتنى) تنزيل كرده يعنى چون مرا بميرانيدى و بعد از آن مرا بآسمان بردى كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ و بودى تو نگهبان بر ايشان و مراقب احوال ايشان بودى و عالم باقوال و افعال ايشان و منع ايشان كردى از اينقول بارشاد دلالت بينه و تنبيه بر آن بارسال رسل و انزال آيات بر ايشان و بعضى انقياد نمودند و برخى جحود و عناد ورزيدند وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ و تو بر همه چيزها گواهى و مطلع بر آن و مراقب آن إِنْ تُعَذِّبْهُمْ اگر عذاب كنى ايشان را بجهت كفر فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ پس بدرستى كه ايشان عباد تواند و بنده را بر مالك اعتراضى نزيبد و هر چه كنند بر وجه جزا و سزا و وفق مقتضاى حكمت و مصلحت و در اين تنبيه است بر آن كه ايشان مستحق عذابند زيرا كه حقيقت معنى آنست كه ايشان عباد تواند مع ذلك عبادت غير تو كردند وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ و اگر بيامرزى ايشان را بعد از آنكه توبه كرده باشند و ايمان آورده فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ پس بدرستى كه تو غالب و قادرى بر ثواب و عقاب الْحَكِيمُ دانا و صواب كار در هر چه كنى از عفو و عذاب يعنى اثابت و عقاب تو بر وجه حكمت است و صواب پس اگر عذاب كنى بر وجه عدل خواهد بود و اگر عفو كنى بر سبيل فضل باشد و در مجمع آورده كه اين كلام مقتضى آن نيست كه غرض مغفرت كفار باشد بلكه مراد تسليم امر است بمالك آن و تفويض آن بمدبر آن و تبرى از عجز او از تعذيب و مغفرت هم چنان كه يكى از ما گويد كه ان شئت فافعه و ان شئت فاتى كه با وجود علم قطعى او بر آنكه احد امرين از او صادر نخواهد شد و بنا بر اين احتياج نيست كه تفسير آن