تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٤ - سوره المائدة(٥) آيات ١١٠ تا ١١٩
با وى خطاب كرد بر سبيل انكار و استعظام كه اى عيسى بن مريم أَ أَنْتَ قُلْتَ آيا تو گفتى لِلنَّاسِ مر مردمان را كه اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي فرا گيريد مرا و مادر مرا إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ دو خداى بدون خداى بحق و معبود مطلق هم چنان كه عرف جاريست بر آنكه كسى كه بر غير دعواى قولى ميكند در حضور مدعى عليه باو ميگويد كه (عانت قلت هذا القول) بجهت تكذيب قايل آن و بدانكه جار و مجرور صفت الهين است يا صفت اتَّخِذُونِي و معنى دون يا مغايرة است بجهت تنبيه بر آنكه عبادت خدا با عبادت غير او به منزله لا عبادتست پس هر كه جمع كند عبادت او را با عبادت عيسى و مريم در حكم آنست كه آن هر دو را پرستش كرده نه او را و يا معنى آن قصور است چه اعتقاد نداشتند كه عيسى و مريم مستقل باشند باستحقاق عبادت بلكه زعم ايشان آنست كه عبادت عيسى و مريم متوصل است بعبادت خداى و كانه قيل (اتخذونى و امى الهين متوصلين بنا الى اللَّه) قالَ گفت عيسى سُبْحانَكَ تنزيه مىكنم ترا از شرك تنزيه كردنى ما يَكُونُ لِي نسزد و نشايد مرا أَنْ أَقُولَ آنكه بگويم ما لَيْسَ لِي بِحَقٍ آن چيزى را كه سزاوار نباشد مرا گفتن آن إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ اگر بودهام كه گفتهام آن را فَقَدْ عَلِمْتَهُ پس بدرستى كه تو دانسته آن را تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي تو ميدانى آنكه پنهان ميكنم آن را در نفس خود هم چنان كه ميدانى آنچه را كه آشكارا ميكنم وَ لا أَعْلَمُ و من نه ميدانم ما فِي نَفْسِكَ آنچه اخفاى آن مىكنى از معلومات خود و قوله فى نفسك مشاكله است و اين از فصيح كلام است و غرض از آن اخفا است و استعمال آن در اخفا شايع است و گويند مراد بنفس ذات است يعنى آنچه در ذات من است ميدانى و من نميدانم آنچه در ذات تو است إِنَّكَ أَنْتَ بدرستى كه تو عَلَّامُ الْغُيُوبِ داناى پوشيدههايى اين تقرير جملتين است باعتبار منطوق و مفهوم بعد از آن بجهت تصريح بنفى مستفهم عنه بعد از تقديم (ما يدل عليه) گويد كه ما قُلْتُ لَهُمْ نگفتم مر ايشان را يعنى امت خود را إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ مگر آنچه تو امر كردى مرا بآن كه بايشان گويم أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ آن كه بپرستيد خداى را رَبِّي وَ رَبَّكُمْ كه پروردگار من و پروردگار شما است يعنى گفتم كه من (مربوبم) و مخلوق و نه رب و خالق و در انوار گفته كه ان اعبدوا اللَّه عطف بيان ضمير است كه در ربه است و يا بدل از آن و آن شرط بدل نيست جواز طرح مبدل مطلقا تا لازم آيد از آن بقاى موصول بدون راجعى يا آنكه خبر مبتدا است يا مفعول محذوف يعنى هو يا اعنى ان