تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣٠ - سوره المائدة(٥) آيات ٣٠ تا ٣٩
معلوم شدى كه آيه بكدام دلالت از دلالات ثلثه دال بر اين تفصيل است و حال آنكه او صريح است در تخيير ميان اقسام اربعه مگر گاهى كه قايل باضمار شويم و اين خلاف اصلست و اگر دليلى دلالت كند بر تقدير اضمار پس آن مستفاد خواهد بود از دليل نه از آيه كريمه فحينئذ مذهب اماميه حق در اينجا قولست بتخيير و اينجا چند فايده است يكى آنكه صلب بر قول اول در حين حياة قاتل است قطعا و بر ثانى نزد بعضى آنست كه او را بكشند و بعد از آن صلب و نزد بعضى ديگر زنده او را مصلوب سازند و آن چنان بگذارند تا بميرد و نزد بعضى ديگر او را صلب كنند و او را ايذا ميرسانند تا بميرد دويم قطع بر وجه خلاف به اين وجه كه زنده دست راست او را اول ببرند و بعد از آن پاى چپ سيم ابو حنيفه تفسير نفى بحبس كرده است و نزد شافعى و اصحاب ما نفى است از بلد خودش و بهر بلده كه توجه كند مردمان آن را اعلام كنند كه او محاربست با او معامله و مبايعه مكنيد و معاشرت منمائيد و نزد بعضى ديگر اقتصار كنند بر نفى او از بلد خود نه غير آن انتهى كلامه و در مجمع از ابى عبد اللَّه عليه السّلام و از ابى جعفر صلوات اللَّه عليه نقل كرده كه جزاى محارب بر قدر استحقاق او است پس اگر كسى را كشته جزاى او آنست كه وى را بكشند و اگر كشته و اخذ مال كرده جزاى او قتلست با صلب و اگر اخذ مال كرده و نكشته جزاى او قطع يد و رجل است بر خلاف و اگر اخافه نموده است فقط پس جزاى او نفى است نه غير آن و ابن عباس و سعيد بن جبير و قتاده و سدى و ربيع بر اينند پس بنا بر اين حكم او بر اباحه نيست بلكه مرتبة الحكم است باختلاف جنايت و بنا بر صحت اينقول بيان تفصيل و ترتيب آن بحديث است چه آيه دلالت نميكند بر آن و در آيه دليلست بر بطلان قول آن كس كه قايلست بآنكه اقامت حدود تكفير معاصى است و بدانكه در سبب نزول اين آيه سه قول ديگر واقع شده يكى آنكه نزول آيه در شأن جمعى است كه ميان ايشان و پيغمبر (ص) معاهده بود و ايشان نقض آن عهد كردند و در زمين افساد كردند و اين منقولست از ابن عباس و ضحاك دويم آنكه در حق اهل شرك نازل شده و اين مأثور است از حسن و عكرمه سيم آنكه نزد اكثر فقها درباره قطاع الطريق واقع شده و قول اول كه در صدر آيه مذكور شده قول قتاده و سعيد بن جبير و سدى است و نيز بدانكه حكم اين آيه باقيست و منسوخ نشده مگر چشم كور كردن كه منسوخ گشته چه در روايت آمده كه چون حضرت رسالت (ص) بقطع ايدى و ارجل و كشيدن ميل در چشم ايشان امر فرمودى بعد از آن هيچ خطبه نخواندى مگر كه فرمودى كه
لا تمثلوا و لو بالكلب العقور
و بعد از بيان حرب محارب در بيان تايب آن ميفرمايد كه إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مگر آنان كه توبه كنند از آنچه حق اللَّه است مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا پيش از آنكه قادر شوند عَلَيْهِمْ بر ايشان