تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٢٣ - سوره المائدة(٥) آيات ٣٠ تا ٣٩
كه با وى چه بايد كرد چه او اول مرده بود از بنى آدم پس در جامهاى پيچيده و چهل روز بر پشت گرفته بهر طرف ميگشت و ابن عباس آورده كه او را يك سال ميكشيد تا بوى گرفت و سباع و طيور بر قابيل غلبه كردند تا كه چون بيفكند بخورند قابيل بتنك آمد فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً پس برانگيخت خدا زاغى را كه يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ ميكاويد زمين را بمنقار و هر دو پاى خود را تا حفره بكند لِيُرِيَهُ تا بنمايد قابيل را كَيْفَ يُوارِي چگونه بپوشد سَوْأَةَ أَخِيهِ جثه برادر خود را و ضمير يوارى ميتواند بود كه راجع بخدا باشد يا بغراب و كيف حال است از ضمير يوارى و جمله ثانيه قايم مقام هر دو مفعول يرى و مراد بسوءة اخيه حسد ميت است كه مستقبح است ديدن آن و مرويست كه چون قابيل نميدانست كه با جثه برادر خود چكند حقتعالى دو غراب را ملهم ساخت تا با يكديگر مقاتله كردند يكى ديگرى را بكشت و بعد از آن بمنقار و چنگال خود حفره كند و زاغ مرده را بياورد و در آن حفره نهاد و خاك بر آن ميپاشيد تا آن زاغ پوشيده گشت قابيل چون آن حال را مشاهده كرد قالَ گفت از روى جزع و تحير كه يا وَيْلَتى ايواى بر من الف بدل ياء متكلم است و ويل و ويله بمعنى هلاكت است از غايت تحير يعنى اى هلاكه من حاضر شو كه اكنون وقت حضور تو است و بعد از آن بر سبيل تعجب و تحسر گفت كه أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ آيا عاجز شدم از آنكه باشم مِثْلَ هذَا الْغُرابِ مانند اين غراب در اين عمل فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي پس بپوسم تن برادر خود را يعنى مهتدى نشدم بآنچه اين زاغ بآن راه يافته بود و قوله فاوارى عطف است بر اكون نه آنكه جواب استفهام باشد زيرا كه معنى اين چنين است كه (أ عجزت لو رايت) القصه قابيل بهمين طريق كه آن زاغ زاغ مرده را در خاك كرد تن برادر را دفن كرد فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ پس گشت از پشيمانان از قتل او چه بجهت آن مشقت بسيار باو رسيده بود كه آن تحير وى بود در امر وى و برداشتن او را بگردن خود مدت يك سال يا اكثر هم چنان كه در بعضى روايات واقع شده و احتياج او بتعليم زاغ و اسوداد لون او و تبرى ابوين او از او چنانچه در آثار آمده كه آدم عليه السّلام چون خواست كه احرام گيرد بحج بر هابيل خايف بود از آن كه قابيل او را بكشد خواست تا وى را بكسى سپارد پس هر چند او را باهل آسمان و زمين عرض ميكرد قبول نميكردند و ميگفتند امانت امرى عظيم است و كارى پر خطر ما را قوت ارتكاب آن نيست پس قابيل را بخواند و هابيل را باو سپرد و قيل ذلك فى قوله تعالى إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ تا بقوله وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ يعنى قابيل (قبل الامانة فخان فيها) و چون آدم عليه السلام از زيارت