تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢١٧ - سوره المائدة(٥) آيات ٢٠ تا ٢٩
جايى وسيع و پاكيزه و خوشبوى و سبزهزار و آب روان ديد گفت اى فرشتگان اين قبر را براى كه ميكنيد كه بسى قبر فراخ و خوشبوى و خوش منظر است گفتند براى مردى مؤمن متدين ميخواهى كه اين از آن تو باشد گفت آرى گفتند پس در اين قبر درآى و بخسب و روى بقبله كن و توجه بدوست نما و نفسى بكش موسى بهمان طريق در آن قبر فرو رفته بخفت و روى فرا قبله كرده متوجه احديت شد و قبر را بر او راست كردند و مورخان در تواريخ ذكر كردهاند كه موسى عليه السّلام صد و بيست سال داشت بيست سال در ملك فريدون بود و صد سال در ملك منوچهر و چون در تيه مدت چهل سال برآمد و بجوار رحمت ايزدى پيوست حق تعالى يوشع را پيغمبرى داده بر بنى اسرائيل فرستاد و او را بجهاد جباران امر كرد وى بنى اسرائيل را همراه گرفته باريحا آمد و با جباران جدال آغاز كرد و تابوت سكينه با او بود مدت ششماه آن شهر را حصار كردند و در ماه هفتم بفرمود تا همه لشگر بجاى بوق سرناها بزنند پس به يك بار باد در او دميدند و آواز نعره بلند كردند ديوار شهر بيفتاده در شهر درآمدند و قتال نموده جباران و اتباع ايشان را بقتل رسانيدند و بعضى عزيمت كردند از آنجا فرار نمودند و در خبر آمده كه چند مرد از بنى اسرائيل بر سر يك مرد جمع شدند تا او را بچندين ساعت بهزار مشقت بكشتندى و اين محاربه روز جمعه بود نماز تنك رسيده يوشع نگاه كرد هنوز جمعى از جبابره باقى مانده بودند و روز تاريك شده دعا كرد و گفت
اللهم اردد الشمس على
بار خدايا آفتاب را براى ما رد كن چون آفتاب باز آمد گفت (انك فى طاعة اللَّه فقفى) توقف كن تا دمار از روزگار فجار برآوريم آفتاب بايستاد و نرفت تا كه يوشع و بنى اسرائيل از قتل آن كفار بپرداختند و بعد از آن بيكبار غروب نمود و اتفاق امت است كه آفتاب برنگشت براى كسى مگر براى سليمان كه وصى داود بود و يوشع كه وصى موسى است و على بن ابى طالب عليه السّلام كه وصى سيد انبيا است صلّى اللَّه عليه و آله و اهل احاديث و اخبار متفقاند در اين حديث و از جمله در اخبار ابو اسحاق ابراهيم ثعلبى باسانيد صحيحه از عبد اللَّه بن عباس بچند طريق آورده است كه (لم ترد الشمس الا لسليمان وصى داود و ليوشع وصى موسى و لعلى وصى محمد صلّى اللَّه عليه و آله) و آنچه مشهور است دو بار آفتاب براى امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه بازگشته است يك بار در حياة رسول صلّى اللَّه عليه و آله و يك بار بعد از وفات او اما اول گروهى بسيار از اصحاب كبار چون ابو درد او مقداد و جابر و عبد اللَّه عباس روايت كردهاند كه روزى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله على عليه السّلام را بمهمى فرستاده بود چون باز آمد نماز عصر بود و رسول را وحى رسيده سر بر كنار آن حضرت نهاد و چون وقت نماز تنك شد امير المؤمنين عليه السّلام نماز را باشارت بگذارد و بعد از آنكه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از غشيه وحى خلاص يافت رنگ امير المؤمنين