تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦١ - سوره النساء(٤) آيات ١٧٠ تا ١٧٦
كه اگر كافر گرديد پس حقتعالى غنى است از شما متضرر نشود بكفر شما هم چنان كه منتفع نميشود به ايمان شما چه ضرر و نفع بشما عايد ميشود و بر غناى خود تنبيه فرموده بقوله فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ و اين اعم از هر چيزى است كه آسمان و زمين مشتملند بر آن و مركبند از آن و هر گاه كه از هر چيزى مستغنى باشد پس لا بد غنى خواهد بود از كفر شما كه سماوات و ارض شامل آنست وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً و هست خدا دانا باحوال شما حَكِيماً صواب كار در هر چه تدبير كنند يا حكم كننده در باب شما بعد از آن عود كلام ميكند باحتجاج اهل كتاب بقوله يا أَهْلَ الْكِتابِ اى يهود و نصارى لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غلو مكنيد در دين خود يهود را ميگويد در طلب نكوهش عزير غلو منمائيد تا حدى كه او را ابن الفاعل مىگوييد و ترسايان را ميگويند كه در جانب ستايش عيسى غالى نشويد بر وجهى كه او را اللَّه گوئيد و يا ابن اللَّه و يا ثالث ثلثه و حال آنكه او سبحانه منزه است از زن و فرزند و انباز وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ و هيچ كدام مگوييد بر خدا إِلَّا الْحَقَ مگر آنچه راست و درست باشد و آن اينست كه عيسى و عزير پسر او نيستند بلكه بندگان شايسته اويند و فرستادگان او و نزد بعضى خطاب مخصوص است بنصارى چه اين واقع است بنصارى بقوله إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ جز اين نيست كه مسيح عيسى بن مريم است رَسُولُ اللَّهِ فرستاده خداست وَ كَلِمَتُهُ و كلمه او سبحانه وجه تسميه او بكلمه و مسيح در سوره آل عمران گذشته و گويند مراد بكلمه بشارت است مريم را بر وقوع ولدى از او بىمساس احدى أَلْقاها رسانيد اين كلمه را خدا إِلى مَرْيَمَ بسوى مريم يعنى عيسى را در او خلق فرمود يا آن بشارت را باو رسانيد و اصح آنست كه مراد كلمه عيسى است وَ رُوحٌ مِنْهُ و ديگر آنكه عيسى روحى است صادر شده از حقتعالى بواسطه اسباب و گويند تسميه او بروح جهت آنست كه احياى اموات ميكرد يا احياى قلوب باعتقاد صحيح و در مجمع گفته كه در تسميه عيسى بروح چند وجه است يكى آنكه حدوث او از نفخه جبرئيل بوده در ذرع مريم بامر حقتعالى و نسبت او بحق تعالى جهت آنست كه بامر او مخلوق گشته بدون واسطه چيزى و يا اضافه او بذات اقدس خود بجهت تفخيم او است كما
قال الصوم لى و انا اجزى به
و تسميه نفخ به روح در كلام شايع است دويم آنكه مراد بآن اينست كه احياى مردمان مىكرد در دين هم چنان كه