تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٧ - سوره النساء(٤) آيات ١٦٠ تا ١٦٩
بابراهيم وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ و اسماعيل و اسحاق كه پسران ابراهيماند وَ يَعْقُوبَ و يعقوب كه پسر اسحاق است وَ الْأَسْباطِ و دوازده سبط كه آن دوازده فرزند يعقوب بودند وَ عِيسى وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ تخصيص اين پيغمبران بذكر با آنكه در النبيين من بعده داخلند بجهت تفضيل و تعظيم است چه ابراهيم عليه السّلام اول اولو العزم است و عيسى صاحب شرع ناسخ و باقى اشراف انبياءاند و مشاهير ايشان در بزرگى وَ آتَيْنا داوُدَ و داديم داود را زَبُوراً كتابى كه نام او زبور بود مشتمل بر حمد و ثناى الهى و خالى از ذكر او امر بلكه شريعة داود همان شريعت تورية بوده و يا معنى آنست كه قصه بعضى را بتو اخبار كردهايم قبل از نزول قرآن و بعد از آن در قرآن نيز ترا بآن اخبار داديم وَ رُسُلًا منصوب است بفعلى كه و اوحينا اليك دال است بر آن چون ارسلنا يعنى فرستاديم پيغمبران را و يا از باب ما اضمر عامله است و مفسران قوله قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ يعنى پيغمبران را خواندهايم قصه ايشان را بر تو و نام ايشان را بردهايم در قرآن مِنْ قَبْلُ پيش از اين سوره يا پيش از امروز چون قصه يوسف و زكريا و يحيى و اليسع و عزير عليه السّلام و غير ايشان چه اين سوره مدنى است مؤخر از سورهاى كه قصص ايشان در آن واقع شده وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ و بعضى ديگر رسولان را كه قصه ايشان بر تو نخواندهايم و نام ايشان را ظاهر نگردانيدهايم وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى و سخن گفت خدا با موسى بواسطه شجر تَكْلِيماً سخن گفتنى اين نهايت مراتب وحى او بود اگر چه تكليم موسى در ذروه طور بود اما با پيغمبر ما در غرفه نور بود كه فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى از آن كلام تمام بنى اسرائيل خبر يافتند و بر اين وحى هيچ عارف كل جز بتعليم محمدى صلّى اللَّه عليه و آله اطلاع نيافتند و تخصيص موسى بجهة اظهار تفضيل او است و ببايد دانست كه جميع انبياء بعد از موسى تا عيسى در احكام او امر و نواهى تابع تورية بودند و ميان تورية و انجيل كتابى كه جامع احكام شرايع باشد نازل نگشت و زبور كه بر داود فرود آمد محض موعظه بود و اصلا ذكر احكام در آن نبود و در خبر است كه داود زبور برداشتى و بصحرا رفتى و علماى بنى اسرائيل در پس او بايستادندى و مردمان از پس ايشان و جنيان از عقب همه و دواب صحرا از پس جنيان و مرغان هوا پر در پر گستردندى و سايه بر ايشان افكندندى و از خوشى الحان و اصوات داود بيهوش شدندى مرويست كه روزى رسول صلّى اللَّه عليه و آله در منقبت امير المؤمنين عليه السّلام حديثى طويل ادا فرمود و بعد از آن گفت كه