تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٣ - سوره النساء(٤) آيات ١٥٠ تا ١٥٩
و ايمان آوردن ايشان نفع بايشان ندهد و قول اصح و اشهر است و در روايت صحيحه متواتره از موافق و مخالف واقع شده كه عيسى عليه السّلام وقتى كه از آسمان فرود آيد و دجال را بكشد همه اهل كتاب بدو ايمان آرند چه همه دانند كه او پيغمبر بود پس ملل مختلفه از ميان مردم برافتد و غير از ملت اسلام ملتى ديگر نماند و عيسى حكم بمقتضاى كتاب و سنت پيغمبر ما كند و چهل سال در زمين بماند آن گه متوفى شود و اهل ايمان بر او نماز گذارند و در زمان او امنيت بر وجهى باشد كه شير و پلنگ و گاو و گرگ و ميش با هم چرا كنند و صبيان با حياة بازى كنند و هيچ حيوانى حيوانى را ضرر نرساند و از ابى هريره روايتست كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه انبيا برادران يكديگرند از مادران مختلف دينشان يكى است و اولى بعيسى بن مريم منم كه محمدم زيرا كه ميان من و او هيچ پيغمبرى نبود و نزديك است كه از آسمان فرود آيد و ميان مردمان حكم كند بعدل چون او را ببينى وى را باين علامت بشناسيد كه مردى تمام الخلقة باشد سرخ و سفيد و موى فرو گذاشته پندارى كه آب از روى او ميچكد صليب را بشكند و خوك را بكشد و جزيه را فرو گذارد و مال نستاند و با كافران بر اسلام قتال كند تا حقتعالى در روزگار او همه ملتها را براندازد مگر دين اسلام و جز خداى را سجده نكنند و در روزگار او مسيح ضلال كه دجال كذاب است هلاك كند و از غايت امنيت در آن زمان شير و شتر در چرا باشند و پلنگ با گاو و گرگ با گوسفند و كودكان با مار بازى كنند و هيچ يكديگر را مضرت نرسانند آن گه فرمود كه چهل سال در زمين مكث كند و چون وفات كند مسلمانان بر او نماز گذارند و دفن كنند و حقتعالى از اين خبر داده است در كتاب خود حيث قال وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ الايه و نيز على بن ابراهيم از پدر خود نقل كرده و او از سليمان بن داود المشعرى و او از ابى حمزه ثمالى از شهر بن حوشب كه گفت روزى حجاج در واسط بود و عطا ميداد يكى از ملازمان او بيامد و گفت امير ترا ميطلبد من نزد او رفتم با جامه كهنه و اسبى لاغر چون حجاج مرا بديد گفت اى شهر اينچه رثاثت و خلاقت است و اين اسب چيست كه بر او سوارى گفتم ايها الملك نشستن من بر اين اسب بر سبيل اتفاق است و من او را نخريدهام و اما خلاقت جامه مرا كافى است چه غرض از آن ستر عورت است و بآن حاصل ميشود مرا گفت تو جامه خز نميپوشى عيب آن كسى ميكنى كه او را پوشد گفتم من خز پوشيدن عادت نكردهام و ليكن عيب نكنم آن را كه خز پوشد پس جامه از خز در من پوشيد چون خواستم كه بيرون آيم گفت مرا آيتى مشكل شده است گفتم چيست اين آيه تلاوت نمود كه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ و گفت بسيار هست كه اسراى يهود و ترسا را نزد من آرند و من بقتل ايشان امر كنم و ايشان را نزد من گردن ميزنند و از ايشان هيچ كلمه ايمان نمىشنوم من گفتم اصلح اللَّه الامير معنى آيه بر اينوجه نيست كه تأويل كردى بلكه