تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٥ - سوره النساء(٤) آيات ١٣٠ تا ١٣٩
كه مىگفتند يا رسول اللَّه ايمان داريم بتو و قرآن و بموسى و عزير و تورية و ديگر بهيچ كتاب و هيچ پيغمبر ايمان نداريم و گويند خطاب با كافران نيز مىشايد بنا بر اول مسلمانان را ميفرمايد كه اى كسانى كه ايمان آوردهايد بدل و زبان آمَنُوا ثابت باشيد بر ايمان خود و بر ثانى منافقان را خطاب ميكند كه ايمان آوريد بدل هم چنان كه بزبان معترفيد و بر ثالث مؤمنان اهل كتاب را امر ميكند كه هم چنان كه ايمان آورديد ببعضى كتب و رسل ايمان آريد بتمامى آنها زيرا كه ايمان ببعضى در حكم لا ايمان است و بنا بر رابع كافران را مىگويند كه شما كه ايمان داريد بلات و عزى ايمان آوريد بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ بخدا و رسول او كه محمد صلّى اللَّه عليه و آله است وَ الْكِتابِ الَّذِي نَزَّلَ و بكتابى كه فرو فرستاده است خدا بتدريج عَلى رَسُولِهِ بر پيغمبر خود يعنى قرآن وَ الْكِتابِ الَّذِي أَنْزَلَ و بكتابهايى كه بيك بار فرستاده مِنْ قَبْلُ پيش از قرآن (محققان) ميگويند كه اى كسانى كه ايمان آوردهايد از حيثيت برهان ايمان آريد بر سبيل كشف و عيان و يا اى آنان كه ايمان آوردهايد از روى تصديق ايمان آريد بر سبيل كشف و عيان بطريق تحقيق وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ و هر كه كافر شود بخدا وَ مَلائِكَتِهِ و فرشتگان او وَ كُتُبِهِ و بكتابهاى او وَ رُسُلِهِ و بفرستادگان او وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ و بروز رستخيز فَقَدْ ضَلَ پس بدرستى كه گمراه شد ضَلالًا بَعِيداً گمراه شدنى در غايت دورى از مقصد و در نهايت بعد از مقصود كه اصلا راه نبرد بطريق حق إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا بدرستى كه آنان كه ايمان آوردند بموسى عليه السّلام يعنى يهود ثُمَّ كَفَرُوا پس كافر شدند بپرستيدن گوساله ثُمَّ آمَنُوا پس باز ايمان آوردند و توبه كردند ثُمَّ كَفَرُوا پس كافر شدند بعيسى عليه السّلام ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً پس بيفزودند و زياده كردند كفر را بانكار محمد و يا آنكه مكرر ارتداد از ايشان صادر شد و بعد از آن اصرار نمايند بر كفر و زياده گردانند آن را بتمادى دروغ لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ نيست خدا كه بيامرزد ايشان را چه مستبعد است از ايشان كه از كفر توبه كنند و بر ايمان رجوع نمايند زيرا كه قلوب ايشان زنگ گرفته و ابصار ايشان از ادراك حق تيره گشته نه آنكه مراد اين باشد كه اگر ايشان باخلاص ايمان آرند حقتعالى قبول توبه ايشان نكند و ايشان را نيامرزد و يا آنكه هر كار بخاتمه آنست و خدا دانسته كه خواتيم امور ايشان بكفر و طغيان است خبر كان در امثال آن محذوف است كه لام ليغفر متعلق است بآن و تقدير اينست كه (لم يكن اللَّه مريدا ليغفر لهم) يعنى حقتعالى اراده كننده اين نيست كه بيامرزد