تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٣ - سوره النساء(٤) آيات ١٣٠ تا ١٣٩
و آن خسيس است و پاداش آخرت و آن شريفست يعنى بايد كه طالب هر دو باشد مانند آنكه گويد رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً و بايد كه طالب اشرف باشد كه آخرتست نه اخس كه دنيا است پس طالب اشرف بايد كه از اخس دست باز دارد و خساست نورزد و اگر با شرف مايل گردد اخس تابع آن خواهد بود چه اگر مجاهد فى اللَّه مثلا براى خدا جهاد كند او را در آخرت چندان نعمت است كه غنيمت دنيا در جنب آن بغايت محقر باشد و مع ذلك غنيمت دنيا نيز بوى رسد پس تحصيل اصل بايد كرد كه فرع تابع اصل است كقوله تعالى مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ كانَ اللَّهُ سَمِيعاً و هست خدا شنونده همه قولها بَصِيراً بيننده همه فعلها و عارف بهمه اغراض پس هر كس را بحسب قصد و غرض او مجازات خواهد داد و چون او سبحانه در اين آيه ذكر ثواب دنيا و آخرت كرد در عقب آن امر نمود بقسط و قيام بحق و ترك ميل و جور كه موجب مثوبات دارينست و فرمود يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى گروه مؤمنان كُونُوا قَوَّامِينَ باشيد ايستادگان بِالْقِسْطِ بعدل يعنى جهد كنندگان در اقامة مراسم عدالت و مواظبت نمايندگان بآن شُهَداءَ لِلَّهِ باشيد گواهان براى خدا اين خبر دويم كونوا است و مىتواند بود كه حال باشد يعنى در حالتى كه شاهد باشيد براى او سبحانه به اين وجه كه اداى شهادت كنيد براستى وَ لَوْ عَلى أَنْفُسِكُمْ و اگر چه بر نفس شما باشد باين معنى كه اقرار كنيد بحقى كه در ذمه شما باشد چه شهادت بيان حق است خواه بر شاهد باشد يا غير او و در حديث آمده
قل الحق و لو كان عليك
يعنى آنچه حق است بگو و اگر چه بر تو باشد أَوِ الْوالِدَيْنِ يا بر پدر و مادر وَ الْأَقْرَبِينَ و خويشان نزديك إِنْ يَكُنْ اگر باشد مشهود عليه غَنِيًّا توانگر أَوْ فَقِيراً يا درويش يعنى غنى را براى غنا احترام مكنيد در منع اقامه شهادت بر او و بر فقير بجهت افلاس او ترحم منمائيد در امتناع آزادى شهادت بر او فَاللَّهُ أَوْلى بِهِما پس خدا سزاوارتر است بتوانگر و درويش و اگر دانستى كه شهادت بر ايشان يا براى ايشان مصلحت نيست بر آن حكم نفرمودى اين علت جواب آن است كه قائم مقام او واقع شده و ضمير در بهما راجع است بآنچه كلام مذكور دلالت بر آن ميكند و آن جنس غنى است و جنس فقير نه آنكه راجع باشد باحدهما و اگر نه بايستى كه ضمير موحد بودى پس مراد آنست كه خدا سزاوارتر است بآنچه صلاح اغنيا و فقرا است و چون حكمت او آن است كه در اقامه شهادت رعايت غنى و فقير مشهود عليه نكنند بلكه بر طريقى كه راضى باشند گواهى بر آن ندهند فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى پس متابعت مكنيد هواى