تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢٣ - سوره النساء(٤) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ الى آخرها نازل گردانيد و بعد از آن بيان مستحق اين وعد ميكند بقوله وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً و كيست نيكوتر و راه يافتهتر از جهت دين استفهام بر سبيل تقرير است يعنى هيچ كس نيكوتر و صواب كارتر نيست در دين مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ از آنكه تسليم نمود و خالص گردانيد نفس خود را لِلَّهِ از براى خدا (و من جميع الوجوه) توجه باو نمود و خدايى كه غير از او باشد نشناخت و يا ابتذال كرد روى خود را در سجود براى او سبحانه و در اين استفهام تنبيه است بر آنكه اين منتهاى آن چيزيست كه قوة بشرية بآن ميرسد و تخصيص و چه جهت آن است كه هر كه روى خود را ابتذال كند كه اشرف اعضا است پس بديگر عضوى بخيلى نميكند وَ هُوَ مُحْسِنٌ حالست از ضمير اسلم يعنى كسى كه خالص ساخت دين خود را براى خدا كه توحيد است و از غير او تبرا نمود در حالتى كه او آينده است بنيكويىها و ترك كننده بديها وَ اتَّبَعَ و پيروى كند مِلَّةَ إِبْراهِيمَ دين ابراهيم را كه موافق دين اسلام است حَنِيفاً در حالتى كه ابراهيم يا ملة او يا اين پيرو مايلست از همه دينها بدين اسلام پس اين حالست يا از متبع يا از ملت يا از ابراهيم وَ اتَّخَذَ اللَّهُ و فرا گرفت خدا إِبْراهِيمَ خَلِيلًا ابراهيم را دوستى يعنى او را برگزيد و اختصاص داد بكرامتى كه مشابهست بكرامت دوست با دوست و اعاده ذكر ابراهيم و عدم اكتفاء بضمير جهت تفخيم ابراهيم است يا بجهت تنصيص بر آن كه ممدوح او است نه غير او و خلة ماخوذ است از خلل چه آن دوست متخال و مخالط ميشود و در نفس و متشرب ميشود در آن و يا باعتبار آنكه هر يك از خليلين سد خلل يكديگر ميكنند در طريقه و يا از خلت بمعنى خصلت چه هر دو متوافقند در خصال و اين جمله فعليه استينافست و ذكر آن اينجا بجهت ترغيب است در اتباع ملت او و ايذان بآنكه ملت آن حضرت در نهايت حسن است و غايت كمال بشر و سبب تسميه ابراهيم باين اسم چنين نقل كردهاند كه در عهد ابراهيم (صلواة اللَّه الرحمن عليه) قحط و غلا پديد آمد و چون مردم همواره از خوان موايد خليلى فوايد يافته بودند در اين سال بجهت جوع بيشتر رجوع باو مينمودند آنچه ابراهيم عليه السّلام داشت بر ايشان ايثار فرمود و همين كه انبار تهى شد چند قطار شتر بمصر فرستاد نزديك دوستى كه معتمد عليه بود تا قدرى طعام از مصر به شام فرستد چون پيغام خليل بدوست مصرى رسيد گفت در ولايت ما نيز اثر قحط و غلا واقع شده و اگر فى الواقع ابراهيم از براى خود طلبيدى بهر نوع كه بودى چاره مىتوانست كرد و ما شنيدهايم كه بسى فاتهزدگان