تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢٠ - سوره النساء(٤) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
و مجاهد و حسن و قتاده و جماعتى ديگر منقولست و زجاج گفته كه معنى آنست كه ايشان احكام و اغراض را در خلق خدا بگردانيدند چه حقتعالى چهار پايان را آفريده تا بآن منتفع شوند ايشان آن را بر خود حرام گردانيدند (بحيره و سائبه و شمس و قمر و خشب) را براى آن آفريده تا مسخر او باشند در منافع عباد و ايشان از آن عدول كرده عبادت آنها كنند و حمل آيه بر تغيير دين اولى است جهت آنكه اينوجه شامل جميع تغيرات شرعيهست وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ و هر كه فرا گيرد شيطان را وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ دوستى بدون خداى بآن توجه كه هر چه شيطان فرمايد بآن اقدام نمايد و مجاوزت نمايد از طاعت خدا بطاعت او و امر او را بر امر خدا اختيار كند فَقَدْ خَسِرَ پس بدرستى كه زيان كند خُسْراناً مُبِيناً زيانى روشن چه سرمايه عمر و قوت از دست بدهد و بىبهره مانده زيان كند بفوات بهشت و حصول دوزخ و هيچ خيراتى بآن نمىرسد كه شخصى تبديل مكانى كند كه در بهشت نامزد او باشد بمكانى از دوزخ
يَعِدُهُمْ وعده مىدهد ايشان را شيطان بآنچه وفا نكند وَ يُمَنِّيهِمْ و در آرزو ميافكند ايشان را بچيزى كه بآن نرسند و نيابند وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ و وعده نمىدهد ايشان را شيطان إِلَّا غُرُوراً مگر فريب و خداع كه عبارتست از اظهار نفع در آنچه متضمن ضرر است بصورت نفع بمردمان مينمايد و آن بخواطر باطله و وساوس فاسده است و يا بلسان اولياى خود أُولئِكَ آن گروه كه پرستنده بتانند و متابع شيطان مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جاى ايشان دوزخ است وَ لا يَجِدُونَ و نيابند ايشان عَنْها مَحِيصاً از دوزخ گريز گاهى كه بآنجا نقل كنند و از شدت عذاب بآن ملتجى شوند عنها حالست از مَحِيصاً نه صله او زيرا كه محيص اسم مكانست و اگر مصدر باشد پس عمل در ما قبل خود نتواند كرد و بعد از ذكر وعيد بيان وعد ميكند كه وَ الَّذِينَ آمَنُوا و آنان كه گرويدهاند وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و كردهاند عملهاى پسنديده سَنُدْخِلُهُمْ زود باشد كه درآريم ايشان را جَنَّاتٍ تَجْرِي ببوستانهايى كه مىرود مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ از زير درختان آن جويها خالِدِينَ فِيها در حالتى كه اينان درآمدگان باشند در آن أَبَداً هميشه اين تأكيد خلود است يعنى خلودى بر سبيل تأييد كه هرگز سمت انقطاع نپذيرد وَعْدَ اللَّهِ وعده كرد خدا وعده كردنى حَقًّا راست كرد سخن خود را راست كردنى مأخوذ از حق الامر بمعنى يحققه و يا حق است اينوعده حق بودنى