تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١١٥ - سوره النساء(٤) آيات ١١٠ تا ١١٩
باين آيه بر آنكه اجماع امت حجت است زيرا كه حق تعالى توعد فرموده بر مخالفت سبيل مؤمنين هم چنان كه توعد كرده بر مشاقت رسول (ص) و صحيح آنست كه دلالت نميكند بر آن زيرا كه ظاهر آيه مقتضى ايجاب متابعت آن كسى است كه مؤمن باشد بر حقيقت ظاهرا و باطنا زيرا كه هر كه اظهار ايمان كند موصوف بايمان نيست مگر بر سبيل مجاز پس چگونه آيه را محمول توان ساخت بر ايجاب متابعت هر كه اظهار ايمان كند و هر گاه حمل آيه كنند بر بعضى امت سزاوار آنست كه آن را حمل كنند بر كسانى كه اهل عصمت داخل ايشان باشد كه ائمه معصوميناند از آل محمد (ص) و مع ذلك ظاهر آيه مقتضى آنست كه وعيد متناول هر كسى باشد كه مرتكب احدهما شده باشد و ما بيقين ميدانيم كه وعيد متناول مشاقه رسولست بانفرادها اما اينكه متناول اتباع غير سبيل مؤمنين باشد فقط محتاج است بدليل و آن معلوم نيست و نيز درباره طعمه كه مرتد شد مىفرمايد كه إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ بدرستى كه خدا نمىآمرزد أَنْ يُشْرَكَ بِهِ آن را كه شرك آرد بخدا وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ و بيامرزد آن چه غير شركست و كفر لِمَنْ يَشاءُ هر كرا خواهد بر سبيل تفضل در انوار گفته كه تكرار اينكلام در اين سوره جهت تأكيد است و يا بجهت قصه طعمه و ضحاك از ابن عباس روايت كرده كه نزول آيه در شأن پيرى بود از اعراب كه بجناب حضرت نبوت مآب (ص) آمده بعرض رسانيد كه يا رسول اللَّه پيرم در گناه غرق شده الا آنست كه تا خداى را شناختهام بدو شرك نياوردهام و بجز او كسى را دوست نگرفتهام و معصيت از روى جرأت و بىادبى با خدا نكردهام و قصور آن نداشتهام كه طرفة العينى خداى را بگريختن خود عاجز سازم و حال آمدهام پشيمان از گناه و توبه كننده بر درگاه حال من چگونه مىبينى حق تعالى بدين آيه مژده داد كه همه گناهان را غير از شرك اميد آمرزش هست وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ و هر كه شرك آرد بخدا فَقَدْ ضَلَ پس هر آينه گمراه شد از حق ضَلالًا بَعِيداً گمراهى دور يعنى در نهايت ضلالت چه شرك اعظم انواع ضلالت است و ابعد از ثواب و استقامت و در آيه اولى ذكر و من افترى فرموده زيرا كه متصل است بقصه اهل كتاب و منشأ شرك ايشان نوعى از افترا است كه آن دعوى تبنى است بر خدا پس از حال مشركان خبر ميدهد كه إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ نميپرستيدند بدون حق تعالى إِلَّا إِناثاً مگر مادگان را بتان را مادگان ميگويند بواسطه تأنيث اسماء ايشان چون لات و عزى و منات و غير آن و بجهت اين هر قبيله را بتى بود كه آن را مىپرستيدند و آن را انثى بنى فلان ميناميدند و يا بواسطه آنكه بتان جمادانند و جمادات مشابه اناثند بجهة انفعال آنها و