تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١١٢ - سوره النساء(٤) آيات ١١٠ تا ١١٩
نميكند وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً و هست خدا دانا بسارق درع حَكِيماً حكم كننده در مجازات او بقطع يد وَ مَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةً و هر كه بكند گناه صغيره را يا آن چه از او بخطا واقع شود أَوْ إِثْماً يا گناه كبيره يا آن چه از او بعمد صادر شود ثُمَّ يَرْمِ بِهِ پس بيندازد آن را يعنى تهمت نهد بآن گناه بَرِيئاً بيگناهى را چنان كه طعمه نسبت بزيد كرد فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً پس بدرستى كه برداشت دروغى را كه از آن متحير و مبهوت ميشوند بىگناهان وَ إِثْماً مُبِيناً و ديگر حامل شده گناهى ظاهر را بسبب رمى برىء و تنزيه نفس خاطئه و لهذا بينهما تسويه نموده بر آنكه معترف احدهما در آن معترف ديگر است پس بر سبيل امتنان ميفرمايد وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ و اگر نه فضل خدا بودى عَلَيْكَ بر تو كه وحى فرستاد و ترا از حقيقة مهم اعلام داد وَ رَحْمَتُهُ و بخشايش او كه ترا از قصد عتاب يهودى و تصديق طعمه بواسطه سوگند و گواهى دروغ منصرف ساخت لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ هر آينه قصد كرده بودند گروهى از بنى ظفر أَنْ يُضِلُّوكَ آنكه بگردانند ترا از راه راست كه آن حكم بحق است با وجود علم ايشان بحال طعمه اين جمله جواب لولا است و مراد بنفى همة اين نفى تأثير آنست چه همة ايشان منعدم نبوده وَ ما يُضِلُّونَ و در خطا و ضلالت نمياندازند إِلَّا أَنْفُسَهُمْ مگر نفسهاى خود را چه وبال اين عمل جز بديشان راجع نيست وَ ما يَضُرُّونَكَ و ترا زيان نمىتوانند رسانيد مِنْ شَيْءٍ به هيچ وجه چيزى را هر چند قصد و همة تمام در اين باب داشته باشند چه تو در پناه عصمت خدايى و آنچه در خاطر خطير تو خطور كرد بجهت اعتماد تو بود در ظاهر امر به ميل در حكم و من شيء در موضع نصب است بر مصدريه اى شيئا من الضرر وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ و فرستاده است خدا بر تو الْكِتابَ قرآن را وَ الْحِكْمَةَ و بيان احكام آن را يا نبوت را وَ عَلَّمَكَ و آموزانيده است ترا ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ آنچه نبودى بخودى خود كه بدانى تو از خفيات امور و مكنونات ضماير و يا از امور دين و احكام جمهور گفتهاند كه آن علم است بربوبيت حق و جلال كبريايى او و شناخت عبوديت نفس و قدر حال او و در بحر الحقايق آورده كه آن علم ما كان و ما سيكون است كه حقتعالى در شب اسرى بآن حضرت عطا فرمود چنانچه در احاديث معراجيه آمده است كه زير عرش بودم قطره در حلق من ريختند