تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠ - سوره النساء(٤) آيات ٢٦ تا ٢٩
آيه جامع است در توصيه ميان حفظ نفس و حفظ مال كه شفيق نفس است از حيثيت آنكه سبب قوام آنست و حقتعالى باين دو منهى استكمال نفس و استبقاى فضايل آن نمود بجهت رافت و رحمت خود كما اشار اليه بقوله إِنَّ اللَّهَ بدرستى كه خدا كانَ بِكُمْ هست بشما اى اهل ايمان رَحِيماً مهربان و امر و نهى كه ميفرمايد از غايت رحمت است در كنز گفته كه خطاب عام است و مراد به (لا تاكلوا اموالكم اموال بعضكم) است و حذف مضاف بجهت علم است بآن و احتمال عدم حذف دارد باين كه اضافه از براى تمليك نباشد بلكه براى مطلق اختصاص باشد كقوله تعالى خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ و آيه مذكوره مشتمل است بر سه حكم اول نهى از اكل اموال بباطل يعنى بسببى باطل و نامشروع پس شامل هر چيزى باشد كه شارع اباحه آن نفرموده چون غصب و سرقت و عقود فاسده خواه مشتمل بربا باشد يا فساد آن بسببى ديگر باشد هم چنان كه در كتب فقهيه مذكور است و همچنين داخل است هر چيزى كه بعقد نباشد چون قمار و اجر زانيه و غير آن و بالجمله اين از مجملاتيست كه مفتقر است به بيان پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و اهل بيت او صلوات اللَّه عليهم و تخصيص اكل بجهت آنست كه اعظم منافع است و از باب اطلاق ملزوم است و اراده لازم كه مطلق تصرف است پس شامل همه تصرفات باشد دوم اباحه آن چه بسبب تجارت باشد و استثناء اينجا منقطع است و مراد بتجارت تملك بعقد معاوضت ماليه محضه و تخصيص تجارت بجهت آنست كه اغلب است در طريق كسب
لقوله صلّى اللَّه عليه و آله الرزق عشرة اجزاء تسعة منها فى التجارة
و اينجا چند فرع است اول آنكه شرط است در تجارت كه آن از تراضى طرفين باشد پس هر چه غير اين باشد از تحت اباحه خارج است دوم مالك و ابو حنيفه گفتهاند كه مراد تراضى متعاقدين است در حال عقد پس اگر بعد از تراضى بيع واقع شود آن بيع لازم خواهد بود و هر يك را بر آن ديگرى خيار در فسخ آن نخواهد بود قبل از تفرق و شافعى گفته كه مراد تفرق است در مجلس بيع از تراضى متعاقدين پس ايشان را خيار باشد قبل از تفرق و اين مذهب اصحاب ما است
لقوله (صا) البيعان بالخيار ما لم يتفرقا
يعنى بايع و مشترى اختيار دارند در فسخ قبل از تفرق مجلس سوم عقد مكره باطل است اما اگر بعد از اكراه اجازه بدهد صحيح خواهد بود بجهت حصول رضا چهارم مراد برضا رضاييست كه در شرع معتبر باشد پس رضاى صبى و مجنون و سكران و سفيه و مفلس اعتبار نداشته باشد فحينئذ عقود ايشان صحيح نباشد و اگر چه اجازه بدهند بعد از زوال مانع و فرق ميان ايشان و ميان مكره اعتبار عقد او است بدون اكراه و اكراه او مانع حكم است نه مانع سبب كه آن عقد بيع است پنجم رضا شرط است در ساير عقود بجهت اجماع بر عدم فرق مگر آنكه خيار مجلس مختص است ببيع و در غير آن راه ندارد ششم در تملك حصول رضا كافى نيست بدون عقد خواه مبيع جليل باشد يا حقير