تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٣ - سوره النساء(٤) آيات ٩٠ تا ٩٩
بنزديك شهر رسيدند وسوسه شيطان مقيس را بر آن داشت كه مردمان ترا عيب خواهند كرد بر اخذ دية و راضى شدن بر آن و قاتل برادر را نكشتن رأى آنست كه زهير را بكشى تا در برابر خون برادرت باشد و نفس را با نفسى كشته باشى و بعد از آن شتران را برانى و بمكه باز گردى پس در وقتى كه زهير غافل بود سنگى بزرگ بر سر او زد و او را بكشت و بر شترى نشست و باقى شتران را براند و روى بمكه نهاد مرتد شد اين خبر برسول رسيد فرمود
لا امنه فى حل و حرم
من هرگز او را ايمن نگردانم نه در حل و نه در حرم پس در فتح مكه كشته گشت و بجهنم پيوست و حقتعالى اين آيه درباره او نازل ساخت و در كنز آورده كه حقتعالى در اين آيه تعظيم شأن قتل مؤمن كرده مبالغه نموده در توعد بر آن حتى كه ذكر پنج توعد فرموده كه هر يك از آنها كافى است در عظم جرم و در اين مقام چند مسئله است يكى آنكه اختلافست در قتل عمد كه آن كدام است ابو حنيفه با اصحاب خود گفته كه بحديد است نه بغير آن و اين احد قولين شافعى است و بقول ديگر موافق اصحاب ما است در اينكه هر كه قصد قتل غير خود كند بآنچه مثل آن قاتل باشد غالبا خواه بحديد حاديا مثقل يا خنق يا سم يا احراق يا تغريق يا ضرب بعصا يا بسنگ و غير ذلك او عامد است و همچنين هر كه قصد قتل كسى كند بچيزى كه غالبا قاتل نباشد و بآن كشته شود اتفاقا وى قاتل است عمدا على الاصح و اما آنچه بآن قصد قتل و غيره نكرده باشد اصلا و بسبب آن قتل واقع شود قتل خطا است و آنچه بآن قصد قتل نكرده باشد بلكه قصد تأديب كرده باشد يا غير آن و بسبب آن موت طارى شود اين شبيه بعمد است و لازم اول قصاص است و لازم ثانى دية بر عاقله و لازم ثالث دية در مال جانى خاصة و همچنين دية عمدا اگر معفو عنها باشد چه آن نيز بر جانى است و اگر عامد بگريزد تا بميرد و در اين مدت قدرت بر او نداشته باشند دية لازم اوست در تركه او على الاصح
لقوله (ع) لا يطل دم امرء مسلم
دويم در علم كلام ثابت شده است بطلان احباط و نيز در آن ثابت شده كه عقاب عصات مؤمنين غير دائمى است و ظاهر آيه منافى اين است پس بچند وجه از اين جواب دادهاند يكى روايت مأثوره از صادق عليه السّلام كه
انه قله على دينه و لا لإيمانه
پس معنى آيه آنست كه قاتل مقتول را كشته باشد بر دين و ايمان او و هيچ شكى نيست كه اين كفر است از قاتل و موجب تخليد او دويم اين مخصوص است بغير تايب و اين جواب در نهايت ركاكتست زيرا كه اين نه محل نزاعست چه با توبه اصلا عقابى نيست سيم آنكه باستحلال مرتكب قتل مؤمن شده باشد و اين قول عكرمه است و مؤيد اينست سبب نزول آن كه مذكور شد چه مقيس در دين اسلام مرتد شد بمكه مراجعت نمود چهارم آنكه مراد بخلود مكث طويلست تا جمع بين الدليلين باشد پنجم از مسائل مذكوره توبه قاتل عمدا ندم خالص است و كفاره جامعه مر خصال ثلثه را كه آن عتق رقبه است و صيام شهرين متتابعين و اطعام شصت مسكين و انقياد او براى ورثه كه او را بكشند و يا راضى بديه شوند و يا او را عفو كنند انتهى كلامه و بدانكه جماعتى