تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٢ - سوره النساء(٤) آيات ٩٠ تا ٩٩
او زيرا كه در قتل كافر كفاره نيست و نيز سياق آيه دلالت ميكند بر آن بجهت عطف آن بر قوله و هو مؤمن كه در جمله مقدمه است ليكن ديه را اينجا بورثه مسلمين بايد داد خاصة و ظاهر مخصوص خواهد بود بمسلمين زيرا كه كافر ميراث از مسلم نميبرد
لقوله (ص) لا توارث بين اهل ملتين
پنجم قوله فمن لم يجد اشاره است بآنكه كفاره اينجا مرتب است بجهت اتيان آن بفا كه موجب تعقيبست و مراد بعدم و جدان آنست كه مالك رقبه نباشد و قادر بر ثمن نباشد كه فاضل از قوت يك روزه و دستى ثوب و دار سكنى باشد و همچنين در حكم عدم و جدان است اگر مريضى باشد كه مفتقر بخدمت باشد و يا از اهل اخدام باشد و اگر مريض نباشد يا احتياج نداشته باشد بخدمت به اينكه كسى باشد كه عادت او جارى شده باشد بخدمت نفس خود واجبست بر او كه اعتاق عبد خدمت كند الا با مرض و مراد بتتابع شهرين آنست كه يك ماه روزه دارد و از ماه ثانى بعضى را بآن منضم كند اگر چه يك روز فقط باشد زيرا كه تتابع صفت شهرين است نه ايام و اگر افطار كند در ماه اول بجهت عذرى بنا نهد نزد زوال آن و نزد بعضى عدم و جدان راجع است بعدم و جدان ديه و نزد جمعى ديگر راجع بعدم و جدان دية و رقبة معا و اين هر دو شاذند زيرا كه دية بر عاقله است نه بر جانى تا موصوف باشد بعدم و جدان بدانكه با عدم قدرت بر صوم انتقال نمايد باطعام شصت مسكين و نيز بدانكه كفاره واجبست بوجوب فورى اما اولا زيرا كه آن مانند توبه واجبه است كه على الفور است و اما ثانيا بجهت ذكر فا عقيب قوله وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ الى آخره و بدانكه وجه ارتباط اين آيه بآيه سابقه آنست كه چون حقتعالى در آيه سابقه امر كرد بقتال كفار در عقب آن منع كسانى نمود كه ميان ايشان و مسلمانان عهدى بوده باشد و نيز منع قتل فرمود و بعد از بيان قتل خطابيان قتل عمد فرمود بقوله وَ مَنْ يَقْتُلْ و هر كه بكشد مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً مؤمنى را بعمد و قصد و حلال داند كشتن او را فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ پس پاداش او دوزخ است خالِداً فِيها در حالتى كه جاويد باشد در آن وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ و خشم گرفته خدا بر او وَ لَعَنَهُ و رانده او را و دور ساخته از رحمت خود وَ أَعَدَّ لَهُ و آماده ساخته است براى او عَذاباً عَظِيماً عذابى بزرگ بجهت ارتكاب اين گناه بزرگ و سبب نزول اين آيه آنست كه مقيس بن صبابه برادر خود را هشام در محله بنى النجار كشته يافت بحضرت رسالت صورت حال عرض كرد آن حضرت زهير فهرى را با او نزد اعيان بنى النجار فرستاد كه اگر ميدانيد كه كشنده هشام كيست او را بمقيس بسپاريد و الا دية او را بر موجب شريعت ادا كنيد بنى النجار چون از اين پيغام آگاه شدند گفتند سمعا و طاعة ما را علم بآن قاتل نيست ليكن دية او را ادا كنيم پس صد شتر تسليم مقيس كردند و با زهير روى بمدينه نهادند چون