تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٦٧ - سوره الأنعام(٦) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
موضع مضمر بجهة تعليل است و بدانكه ظاهر آيه چنين مينمايد كه مجبره را تمسك تمام باشد با آن اما چون كه اين مؤدى باشد باسناد قبح بحق تعالى و مقتضى نقض غرض او كه ايمانست پس آن را تأويل بايد كرد بمعنى كه منافى مراد اللَّه نباشد و مستلزم اسناد قبيح نباشد باو سبحانه و در مجمع البيان آورده كه تأويل آن بيكى از چند وجه است اول آنكه هر كه را حقتعالى راه نمايد بثواب و طريق جنت شرح صدر او كند باسلام به اين وجه كه تثبيت عزم او كند و تقويت او نمايد بر تمسك بايمان و زايل گرداند از دل او وساوس شيطان را و آنچه عارض قلوب ميشود از خواطر فاسده و اين بوسيله اعطاى لطف است كه عبارت است از ازاحه علت و نصب ادله و نظير اينست قوله وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدىً و هر كه را خواهد كه در ضلالت بگذارد و راه بهشت باو ننمايد و كرامت باو نكند سينه او را در كفر سخت و تنك گرداند بجهة عقوبت بر ترك ايمان او با وجود وضوح امارات داله بر حقيقت آن نه آنكه مراد اين باشد كه حقتعالى مانع او باشد از ايمان بمنع الطاف و سلب قدرت از او و دليل بر آنكه شرح صدر گاهست كه بمعنى ثواب ميباشد قول حقتعالى است كه أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ الآيات و معلوم است كه وضع وزر و رفع ذكر ثواب است بر تحمل عباء رسالت و كلفت و دليل بر آنكه هدايت نيز بمعنى ثواب ميباشد قول او سبحانه است كه وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ سَيَهْدِيهِمْ وَ يُصْلِحُ بالَهُمْ و معلوم است كه هدايت بعد از قتل نيست مگر بنيل ثواب چه بعد از موت تكليف نيست دويم آنكه معنى آنست كه هر كه را خواهد كه ثابت گرداند او را بر هدايت شرح صدر او كند بر وجهى كه مذكور شد بجهة جزا بر اهتدا و ايمان او و دليل بر آنكه هدايت بمعنى استدامة ايمان آمده قول تعالى است كه اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ و هر كه را خواهد كه تخليه و تخذيل او كند او را بخودش باز گذارد بجهة آنكه اختيار كفر كرده باشد و ترك ايمان نموده سينه او را تنك سازد به اينكه منع كند از او الطاف خود را كه موجب شرح صدر باشد زيرا كه دانسته باشد كه او اصلا قبول ايمان نخواهد كرد سيم آنكه هر كه را خواهد كه هدايتى دهد كه مؤمنى را بآن وعده داده شرح صدر او كند بجهة آنكه هدايت در او زياد گردد و موجب زيادتى بصيرت او شود و بكمال ايمان رسد و هر كه را خواهد از اين زياده منع كند سينه او را تنك گرداند بجهة فقد اين زياده و فايده اين كلام رغبت است در ايمان و زجر از كفر و اين تاويل قريب است بآنچه مذكور شد و از ابن عباس مرويست كه تسميه قلب كافر بحرج بجهة آنست كه خير بقلب او نميرسد و بروايت ديگر نور حكمت بر او نميتابد و نميتواند بود كه مراد باضلال خواندن بندگان باشد بضلال و امر بآن و اجبار بر آن زيرا كه اجماع اماميه بر