تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥٦ - سوره الأنعام(٦) آيات ١١٠ تا ١١٩
گردند فَذَرْهُمْ پس بگذار ايشان را وَ ما يَفْتَرُونَ با آن دروغها كه بر مىبافتند از تسويلات مفصله و تهويلات باطله و بقهر و جبر ايشان را از آن منع مكن كه حقتعالى سزا دهنده ايشان است امر بر سبيل تهديد است كقوله اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ نه آنكه بر سبيل وجوب يا ندب و از اينجا معلوم شد كه وسوسه شيطان در سخنان رنگين بىاصل براى فريب خلق است و قوله وَ لِتَصْغى إِلَيْهِ عطف است بر غرورا كه نصب آن بر عليت باشد يعنى بعضى شياطين وحى ميكنند ببعضى يا فريب دهند كفار را و تاميل كند بآن أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ دلهاى آن كسانى كه ايمان ندارند بآخرت و يا آنكه لتصغى متعلق است بفعل محذوف اى (و لتصغى جعلنا لكل نبى عدوا) يعنى بجهة آنكه ميل كنند بآن وسوسه يا مضله دلهاى آنانى كه از روى عناد نميگروند بآخرت وَ لِيَرْضَوْهُ و براى آنكه پسندند آن را براى خود وَ لِيَقْتَرِفُوا و بجهت آنكه كسب كنند ما هُمْ مُقْتَرِفُونَ آنچه كه ايشان كسب كنندهاند از گناهان گردانيديم براى هر پيغمبرى دشمنى از شياطين انس و جن و بنا بر اين لام براى غايت است و اين را لام صيرورت نيز گويند مانند لام فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً تخليه شياطين براى عداوت انبيا و عدم منع و زجر ايشان بر سبيل جبر و قهر منتهى شد به اينكه كفار باختيار خود قلوب خود را مايل بوسوسه شيطان گردانيدند و آن را پسنديدند و اقتراف معاصى كردند و نزد ابى على جبائى لام لتصغى و ما بعد آن لام امر است و مراد بآن تهديد است كقوله اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ و قوله وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ و اين غلطى فاحش است زيرا كه اگر چنين بودى بايستى كه و لتصغ واقع شدى بحذف لام الفعل و نزد بلخى لام عاقبت است و ما بعد آن لام امرى كه مراد بآن تهديد باشد و اين جايز است الا آنست كه خالى از تعسفى نيست پس اصح آنست كه قبل از اين دو قول مذكور شد مرويست كه كفار را توقع آن بود كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله با ايشان مدارا كند و حكمى كه ايشان كنند بآن رضا دهد حقتعالى رسول خود را امر كرد كه از روى انكار و تقريع بكفار بگو كه أَ فَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي آيا غير خدا را طلب كنم حَكَماً در حالتى كه حكم كننده باشد ميان من و شما و محق را از مبطل جدا گرداند و احتمال دارد كه غير اللَّه حال باشد و حكما مفعول و حكم ابلغ است از حاكم و لهذا غير عادل بآن موصوف نميشود و قوله وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ حالست از اللَّه يعنى چگونه طلب حكمى كنم كه غير خدا باشد و حال آنكه او است كه فرو فرستاده است إِلَيْكُمُ الْكِتابَ بسوى شما قرآن را مُفَصَّلًا در حالتى كه بيان كرده شده است در حق و