تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥٥ - سوره الأنعام(٦) آيات ١١٠ تا ١١٩
ما هو به است و يا مراد آنست كه چون حقتعالى بر رسول صلّى اللَّه عليه و آله اعطاى نعم عطيه كرد و بجهة آن كفار بر آن حسد برده اظهار دشمنى كردند فكان او سبحانه باعث عداوت ايشان شده چه سبب آن از او شده بود چنانچه اگر شخصى بر شخصى انعام نعمتى كند كه وى را بسبب آن حساد پيدا شود گويند كه فلان را حاسد تو گردانيدم يا آنكه حقتعالى پيغمبران خود را امر كرده بود كه با كافران دشمنى كنند چون امتثال امر الهى كردند كفار نيز كمر عداوت دربستند و چون سبب عداوت ايشان عداوت انبيا بوده پس گوييا حقتعالى ايجاد عداوت ايشان كرده حاصل كه حق سبحانه بر سبيل تسليه پيغمبر خود صلّى اللَّه عليه و آله ميفرمايد كه اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله مپندار كه اين عداوت و دشمنى كافران خاص است بتو و با كسى ديگر نبوده بلكه هر گه پيغمبرى را كه فرستاديم وى را دشمنان بودهاند از پريان و آدميان شياطين الانس كافرانند كه مثل شيطان دورند از رحمت رحمن يُوحِي بَعْضُهُمْ وسوسه ميكنند بعضى از ايشان يعنى شياطين جن إِلى بَعْضٍ ببعضى ديگر كه شياطين الانسند و وحى القاى كلام خفى است و آن اعم از كلام حق و باطل است و اينجا مراد باطل است يعنى وسوسه ميكنند و خبر ميدهند بعضى از جن بعضى انس را يا بعضى از جن جن را و برخى از انس انس را زُخْرُفَ الْقَوْلِ سخنان دروغ و آراسته را كه آن را حقيقتى نيست غُرُوراً بجهة فريب دادن اين مفعول له است و ميتواند كه مصدر باشد در موضع حال و زخرف بمعنى اباطيل مموهه است مأخوذ از زخرفه اذا زينه از حسن و قتاده و مجاهد مرويست كه مراد بشياطين الانس و الجن مرده كفارند از ثقلين و سدى و عكرمه گفتهاند كه شياطين الانس رؤساى كفارند كه قايد ايشانند بخود و شياطين الجن آنانند كه از ولد ابليساند و كلبى در تفسير خود از ابن عباس روايت كرده كه ابليس جنود خود را بدو فرقه كرده بعضى را بانس بعث كرده و فرقه را بجن پس شياطين انس و جن اعداى رسل و مؤمنيناند و هر يك از ايشان بديگرى القا ميكنند كه (اضللت صاحبى كذا فاضل صاحبك بمثلها فهذا معنى قوله يوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غرورا) و نيز از ابى جعفر (ع) مرويست كه
ان الشياطين يلقى بعضهم بعضا فيلقى اليه ما يغوى به الخلق حتى يتعلم بعضهم من بعض
وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ و اگر خواستى پروردگار تو ايمان ايشان را بر وجه جبر و الجا و اضطرار ما فَعَلُوهُ نميكردند دشمنى را با پيغمبران و يا ايجاء زخارف نميكردند و ميتواند بود كه ضمير راجع باشد بزخرف يا غرور يعنى مرتكب زخارف باطله يا فريب نميشدند و لكن حقتعالى نخواست جهة آنكه منافى تكليف است و مناقض حكمت چه تكليف فرع تخليه بندگان است در افعال خود و زمام اختيار بدست ايشان دادن يا از روى طوع و رغبت خود بهر چه خواهند اقدام نمايند و بجهة اين مستحق ثواب يا عقاب