تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٤١ - سوره الأنعام(٦) آيات ٩٠ تا ٩٩
كه اين نامه را بفلان جاى بر و بفلان مرد يهودى ده كه او از احبار است من نامه را نزد او بردم وى در آن نگاه كرد و گفت مرحبا بكتاب خليلى من المسلمين آن گه مرا بخانه برد و چند صندوق پيش آورد صحيفها از آن بيرون ميآورد و در آن مينگريد و مىانداخت گفتم اين چيست كه مياندازى گفت نوشتههاى جهودان كه بدروغ نوشته و من در طلب نوشته موسىام آن گاه نوشته برداشت و گفت اين نوشته موسى است پس ساعتى در آن تأمل كرده از آن جا نوشت كه مستودع رحم است و روى زمين و زير زمين كه قبر است و مستقر آنجا كه ماوى و مصير هر كس باشد از بهشت و دوزخ قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ بدرستى كه بيان كرديم علامات قدرت بالغه و وحدانيت خود را لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ براى گروهى كه فهم كنند ذكر يعلمون با خلق نجوم و يفقهون با خلق بنى آدم و بيان استقرار و استيداع بجهت آنست كه امر نجوم و كواكب ظاهر است و اما ادراك خلق بنى آدم و انشاء ايشان از نفس واحد و تصريف ايشان ميان احوال مختلفه فرع علم دقيق غامض است كه محتاج باشد باستعمال فطنة و تدقيق نظر و تكرير قد فصلنا الآيات حث است بر نظر و تنبيه بر آن كه هر يك از آن دلالت ميكند بر توحيد حقتعالى و صفات كمال او و نيز در تذكير نعمت ميفرمايد كه وَ هُوَ الَّذِي و او است آنكه أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ فرو فرستاد از ابر يا از جانب آسمان السَّماءِ باران را براى انتفاع انواع حيوانات و نباتات بعد از آن بر سبيل التفات از غيبت به تكلم ميفرمايد فَأَخْرَجْنا پس بيرون آورديم بِهِ بآن آب نَباتَ كُلِّ شَيْءٍ رستنيهاى هر چيزى يعنى هر صنفى از نبات غرض اظهار قدرتست در انبات انواع معينه بيك آب كما فى قوله يُسْقى بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ فَأَخْرَجْنا پس بيرون آورديم مِنْهُ از آن آب خَضِراً چيزى سبز يعنى گياه سبز كه از تخم رسته باشد كه بيخ و شاخ داشته باشد خضر صفت محذوفست موصوف اى شيئا خضرا يقال اخضر كاعور و عور نُخْرِجُ مِنْهُ بيرون آورديم از اين گياه سبز حَبًّا مُتَراكِباً دانه بر يكديگر متراكب شده و بر هم نشسته يعنى خوشه وَ مِنَ النَّخْلِ و بيرون ميآوريم از خرما بنان مِنْ طَلْعِها از شكوفه و غنچه وى قِنْوانٌ دانِيَةٌ خوشهاى بيكديگر نزديك و قريب التناول از بسيارى بار و در انوار گفته كه تقدير كلام اين است كه (و اخرجنا من النخل نخلا و من طلعها قنوان) و ميتواند بود كه من النحل خبر قنوان باشد و من طلعها بدل آن اى من طلع النخل قنوان و آن جمع قنو است چون صنوان كه جمع صنو است و اقتصار بر ذكر نخل در مقابله حب متراكم بجهت