تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٣ - سوره النساء(٤) آيات ٤٠ تا ٤٩
عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً و چون اين آيه بايشان فرستاد ايمان آوردند و نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله آمدند چون حضرت وحشى را بديد گفت
ويحك غب وجهك عنى
اى وحشى خود را از من غايب ساز و از پيش نظر من برو و اين را براى آن فرمود كه طاقت آن نداشت كه روى قاتل عم خود را ببيند پس وحشى بشام رفت و در آنجا بود تا فوت شد از عمر بن خطاب نقلكردهاند كه چون در عهد رسول (ص) صاحب كبيره ميمرد ما گواهى ميداديم كه از اهل نار است تا آنكه اين آيه نازل شد ما امساك خود كرديم از اين شهادة و از امير المؤمنين عليه السّلام مرويست كه
ما فى القرآن آية ارجى عندى من هذه الاية
از محققان امت نيز مأثور است كه اين آيه اميدوارترين آيتست در قرآن زيرا كه حقتعالى جميع معاصى را كه ما دون شركست در تحت مشيت غفران داخل ساخته و بدان كه او سبحانه توقيف موحدين فرموده باين آية ميان خوف و رجا و ميان عدل و فضل و اين صفت مؤمن است و لهذا
قال الصادق (ع) لو وزن رجاء المؤمن و خوفه لاعتدلا
يعنى اگر وزن كنند رجا و خوف مؤمن را هر دو برابر باشند و مؤيد اينست قوله تعالى وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ و قبل از اين گذشت كه در سورة النساء هشت آيه نازل شده كه اين آيه را بهتر از هر چيزى است كه آفتاب بر آن طالع مىشود و هى قوله يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ و يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ و مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ و دو موضع ما يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ و بدانكه وجه استدلال باين آيه بر آنكه خدا ذنوب تايب را ميامرزد آنست كه نفى غفران غير او نفرموده مطلقا بلكه نفى آن كرده بدون توبه زيرا كه اجماع امت بر آنست كه حقتعالى شرك را بتوبه ميآمرزد و اگر چه غفران با توبه نزد معتزله بر وجه وجوبست و نزد ما بر وجه تفضل و بنا بر اين واجب است كه مراد بقوله وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ آن باشد كه ميامرزد ما دون شرك را بدون توبه براى هر كه خواهد از مذنبين غير كفار و چون يغفر ما دون ذلك بر سبيل قطع واقع نشده باشد بلكه متعلق بمشيت است پس در آن اغرا نباشد بلكه بنده بر خوف و رجاء خود باشد و داخل در كريمه يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً و يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ و اخبار كثيره از طريق خاص و عام بآن وارد شده كسى كه گويد در غفران بعضى دون بعضى ميل و محاباتست و اين بر خدا جايز نيست جواب او اينست كه حقتعالى متفضل است بغفران و متفضل را جايز است كه تفضل نمايد بر قومى دون قومى و انسانى دون انسانى و جانب عدل مرعى دارد در تعذيب هر كه خواهد و عقل و شرع مانع فضل و عدل نيستند و اينكه بعضى از معتزله گفتهاند لفظ ما دُونَ ذلِكَ اگر چه عام است در