تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤١٤ - سوره الأنعام(٦) آيات ٧٠ تا ٧٩
دمد و بدانكه چون حقتعالى عيب ملت مشركان كرده و ذم الهه ايشان نموده و بر طريقى كه گذشت بر ايشان احتجاج آورد در عقب آن فرمود كه چرا تصديق نميكنيد دينى را كه بآن مأمور ميشويد و حال آنكه آن دين ابراهيم (ع) است كه از اباى شما است و مردمان ما الالوف ميباشند بدين آباء خصوصا آگاهى كه پدر ايشان صاحب قدر و مرتبه باشد پس ميفرمايد كه وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ و ياد كن براى اهل مكه قصه ابراهيم را كه ايشان دعوى فرزندى او ميكنند پس اولى آنكه باو اقتدا نمايند در توحيد و قصه او اينست كه گفت لِأَبِيهِ آزَرَ مر پدر خود را آزر و اين عطف بيانست و مراد باب عم است چه باجماع اماميه و بدلايل نقليه از اهل البيت عليهم السلام و براهين عقليه جميع اباى انبيا تا بعهد آدم (ع) مؤمناند و اطلاق اب بر عم در كلام عرب شايعست و كريمه تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ و حديث مشهور حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله كه
لا يزال يقلبنى اللَّه من اصلاب الطاهرين الى ارحام الطاهرات حتى اخرجنى فى عامكم هذا لم يدنسنى الجاهلية
كافيست در اين مدعى و در مجمع نقل كرده كه مفسران را در لابيه چند قولست يكى آنكه آزر پدر ابراهيم است و اين قول سدى و ضحاك و حسن بصرى است دويم اسم پدر ابراهيم تارخ است باجماع و از زجاج نقلست كه ميان نسابين خلافى نيست در آنكه اب ابراهيم تارخ است پس آزر يا علم دويم اوست بمذهب مخالفين مانند اسرائيل و يعقوب و يا اسم عم او است بجهت جواز تسميه عم باب در كلام عرب و گويند آزر در لغت يونانى بمعنى ذم است كانه قال لابيه المخطى و نزد بعضى اسم صفت است بمعنى معوج و محمد بن اسحاق و كلبى گفتهاند كه نام پدر ابراهيم تارخ بود و آزر صفت او است و سعيد بن مسيب و مجاهد بر آنند كه آزر اسم صنم است پس بنا بر اين منصوب باشد باضمار فعل لانه قال وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ يا اتعبد آزر و اصنام بدل آن باشد و گويند اسم صنمى است كه عم ابراهيم آن را ميپرستيد و وى را باين ملقب ساختهاند بجهت لزوم او بعبادت آن و يا تقدير كلام عابد آزر باشد بحذف مضاف و نزد بعضى اسم اب ابراهيم است از جانب مادر و چون نزد جميع اصحاب ما رضوان اللَّه عليهم اباى پيغمبران تا بآدم موحد بودهاند چنان كه حديث مشهور مذكور مصرحست باين پس مراد عم خواهد بود چه اگر در آباى آن حضرت كافر ميبود همه ايشان متصف نميشدند بطهارت لقوله تعالى انما المشركون نجس و بدانكه ميتواند بود كه منع صرف آزر بجهة علم و عجمه باشد و يا صفت مشتق از آزر و يأزر و اقرب آنست كه علم اعجميست مانند عابر و شالخ و قوله أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً براى تفسير يا تقدير است و همزه براى انكار و تقريع يعنى آيا فرا ميگيرى بتان را كه خود تراشيده بخدايى إِنِّي