تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤١٠ - سوره الأنعام(٦) آيات ٧٠ تا ٧٩
كنند و زجر نمايند لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ شايد كه پرهيز كنند از اين عمل بجهت حيا يا كراهت مساءة اهل تقوى و نيز در وصف كفار ميفرمايد
وَ ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا بگذار يعنى اعراض كن از آنان كه فرا گرفتند دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً دين خود را بازى و مشغولى و طرب و افسوس يعنى بناى دين خود را بلهو و بازى و تشبهى نهادهاند چون عبادت اصنام و تحريم بحاير و سوايب كه هيچ نفعى عاجلا و آجلا بر آن مترتب نمى شود يا دينى كه پيغمبر ايشان را بدان دعوت مىكند بآن سخريه و استهزا ميكنند يا عيد خود را كه ميقات عبادتست زمان لهو و لعب خود گردانيدهاند بخلاف اهل اسلام كه عيد خود را محل عبادت خود ميگردانند غرض آنست كه اعراض كن از ايشان و مبالات مكن باقوال و افعال ايشان و جايز است كه اين كلام تهديد ايشان باشد كقوله تعالى ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً و كسى كه اين آيه را بآية السيف منسوخ ميداند تنزيل آن مىنمايد بر امر بكف از ايشان و ترك تعرض بايشان وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا و فريب داده است ايشان را زندگانى دنيا تا بدان سبب انكار حشر و نشر ميكنند وَ ذَكِّرْ بِهِ و پند ده ايشان را بقرآن أَنْ تُبْسَلَ بجهت مخافت آنكه تسليم كرده نشود بهلاك يا رسوا نگردد نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ نفس هر كافرى بسبب آنچه كرده است از بديها اصل ابسال و بسال منع است چه مسلم اليه كه هلاكست منع مسلم مىكند از خلاصى و منه (اسد باسل لان فريسته لا تغلب منه و الباسل الشجاع لامتناعه من قرنه و هذا بسل عليك) اى حرام و محل آن نصب است بر علية اى (مخافة ان تسلم الى الهلاك) يعنى تذكير كفار كن بقرآن بجهت ترس آنكه باز داشته نشود هيچ نفسى از ايشان در هلاكت تا او را بخزنه دوزخ بسپارند جهت بدى افعال و سوء اعمال لَيْسَ لَها نيست مر آن نفس گرفته شده را مِنْ دُونِ اللَّهِ بجز از خداى وَلِيٌ دوستى كه مدد آن تواند كرد وَ لا شَفِيعٌ و نه شفاعت كننده كه او را از عذاب خلاصى تواند داد وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ و اگر بحسب فرض فدا دهد آن نفس هر فدايى كه باشد تا خود را از عذاب باز خرد لا يُؤْخَذْ مِنْها فرا گرفته نشود از او در انوار گفته كه عدل در لغت بمعنى فديه است زيرا كه معادل مفدى است و فدا از اين مأخوذ است و كل منصوبست بر مصدريه و فعل مسند است بمنها نه بضمير عدل زيرا كه عدل اينجا مصدر است پس اخذ باين مسند نتواند شد و اما در قوله تعالى لا يُؤْخَذْ مِنْها عدل بمعنى مفدى به است پس