تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٣ - سوره الأنعام(٦) آيات ٥٠ تا ٥٩
رسول صلّى اللَّه عليه و آله اقتراح آيات مىكردند و آن حضرت بخودى خود نميتوانست كه آن را بايشان نمايد از اين جهت حقتعالى مىفرمايد كه قُلْ بگو اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله مر مقترحان را كه لا أَقُولُ لَكُمْ نمىگويم شما را عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ نزديك من است خزينهاى مقدورات و ارزاق خدا تا هر چه طلبيد بشما نمايم وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ و نمىدانم غيب را ما دام كه وحى بمن نيايد تا هر چه پرسيد جواب گويم وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ و نمىگويم شما را كه از جنس فرشتهام تا هر چه ايشان بر آن قادرند و مىكنند من نيز بقوت ملكى بكنم بلكه من همچو شماام در بشريت إِنْ أَتَّبِعُ متابعت و پيروى نميكنم إِلَّا ما يُوحى إِلَيَ مگر آنچه را كه وحى كرده مىشود بمن از احكام حلال و حرام اين كلام متضمن تبريست از دعوى الوهيت و ملكيت و منطوى بر ادعاى نبوت كه از كمالات بشر است بجهت رد استبعاد ايشان دعواى آن حضرت را و جزم ايشان بر فساد مدعاى او قُلْ بگو از روى تمثيل كه هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى آيا يكسان باشند نابينا وَ الْبَصِيرُ و بينا يعنى برابر نباشند گمراه با راه يافته و يا جاهل با عالم و موافق اينست آنچه در تفسير اهل البيت عليهم السلم واقع شده كه
هل يستوى من لا يعلم و من يعلم
و يا مدعى مستحيل چون الوهيت و ملكيت و مدعى مستقيم چون نبوت أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ آيا هيچ فكر و انديشه در اين باب نمىكنيد يعنى تأمل و تدبر كنيد در اين تا مهتدى شويد و از عناد برگرديد تا تميز نمائيد ميان ادعاى حق و باطل تا بدانيد كه اتباع وحى از قبيل چيزيست كه محيص و مفرى از آن نيست معتزله بدين آيه تمسك جستهاند بر آنكه ملائكه افضل از رسلند چه حضرت را امر فرموده كه بگو لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ اگر او افضل از ملائكه بودى اين سخن مناقض او بودى و شبهه نيست كه اين كلامى است در نهايت سخافت زيرا كه سبب نزول اين آيه آنست كه كفار بر سبيل تحكم گفتند كه لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ چرا باو گنجى فرو نمىآيد وى جواب ايشان داد بآنكه لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ بعد از آن گفتند كه اگر او پيغمبر است چرا غيب نمىداند فرمود كه وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ يعنى علم بمغيبات ندارم مگر گاهى كه مرا خدا بآن اخبار كند باز گفتند كه اگر پيغمبر است چرا طعام ميخورد و در بازار ميرود كه ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ حضرت فرمود كه وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ من دعواى ملكية نكردم تا احتياج بطعام نداشته باشم بلكه كار من و مزية اختصاص من آنست كه وحى بمن مىآيد و من متابعت