تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٢ - سوره الأنعام(٦) آيات ٥٠ تا ٥٩
كه ما كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ چگونه ميگردانيم آيتها را از اسلوبى باسلوبى يعنى گاهى در ترهيب و ترغيب سخن گوئيم و وقتى در تذكير و تنبيه باحوال مقدمات عقليه ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ پس ايشان يعنى كافران اعراض كنند از آن و حق را انقياد نكنند اشتقاق آن از صدف است بمعنى ناحيه و جانب يق (صدف عن الشيء صدوفا اذا مال عنه الى جهة اخرى) و ذكر ثم جهت استبعاد اعراض است بعد از تصريف آيات و ظهور آن قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ بگو اى كافران چه بينيد و چه كنيد إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّهِ اگر بيايد بشما عذاب خدا در دنيا بَغْتَةً ناگهان بىمقدمه كه شما را بر آن تنبيه كند أَوْ جَهْرَةً يا آشكارا كه علامت حلول و نزول آن ظاهر گردد و گويند كه بغته آنست كه شب فرود آيد و جهرة آنكه در روز واقع شود و بر هر تقدير چون واقع شود هَلْ يُهْلَكُ هلاك نشوند إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ مگر گروهى كه ظالمان باشند يعنى مشركان مراد بر هلاكت سخط و تعذيبست و لهذا صحيح است استثناء مفرغ از او و جايز است هلاكت مؤمن با اطفال مطلقا بشآمت ايشان چه هلاك ايشان نه بر وجه سخط است بلكه حكمت در هلاكت آنها رسيدن ايشانست بدرجه عظمى كه بدون آن از آن محروم ميبودند بر آنها بعد از آن بيان ميكند كه غرض از بعث رسل انذار و تبشير است تا حجت لازم شده هر كه مطيع شود مثاب گردد و هر كه اطاعت نكند معذب شود و ميفرمايد كه وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ نفرستاديم پيغمبران را إِلَّا مُبَشِّرِينَ مگر در حالى كه مژده دهنده بودند اهل ايمان را ببهشت وَ مُنْذِرِينَ و بيم كنندگان كافران بدوزخ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ پس هر كه ايمان آورد و اصلاح كند كار خود را بتقوى و طاعت فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ پس هيچ ترسى نيست ايشان را از عذاب و عقاب وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ و نه ايشان اندوهگين شوند از فوت ثواب و يا غمگين شوند از فوت آنچه در دنيا گذاشتهاند بر خلاف كفار وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا و آنها كه تكذيب كردند آيت هاى ما را يَمَسُّهُمُ الْعَذابُ برسد ايشان را عذاب بِما كانُوا يَفْسُقُونَ بسبب آنكه بيرون رفتند از دايره تصديق و اطاعت و اسناد مس به عذاب تنبيه است بر آنكه گوييا عذاب طالب وصول است بر ايشان و عدم توصيف عذاب بجهت غناى آنست از توصيف بتعريف
و چون معاندان قريش از حضرت