تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨٤ - سوره الأنعام(٦) آيات ٣٠ تا ٣٩
لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ و بعد از آن اعلام رسول خود ميكند كه قطع طمع از ايمان اهل شرك كن كه ايمان نخواهند آورد و مىفرمايد كه وَ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكَ و اگر چنانست كه بزرك مينمايد يعنى گران و دشوار است بر تو إِعْراضُهُمْ روگردانيدن ايشان از قبول دين حق و امتناع ايشان از اتباع تو فَإِنِ اسْتَطَعْتَ پس اگر مىتوانى أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ آنچه بجويى سوراخى در زمين يعنى منفذى كه بر آن در آيى تا بجوف ارض رسى أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ يا بالا روى بنردبانى در آسمان و بر آن جا برائى فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ پس بيارى آيه ملجيه را بايشان تا بجهت آن ملجأ شده ايمان آرند پس چنان كن و در انوار گفته كه فى الارض صفت نفقا است و فى السماء صفت سلما و جايز است كه متعلق باشد بتبتغى يا حال باشد از ضمير مستكن و جواب شرط محذوف است تقدير اينكه فافعل و مقصود از آن بيان فرط حرص آن حضرت بر اسلام قوم خود بر وجهى كه هر آيتى كه اقتراح مى كردند در صدد آن بود كه بايشان آورد يعنى اگر قدرتى ميداشت كه آيتى را كه ملجأ سازنده ايشان باشد بايمان از تحت ارض يا از فوق سما بياورد البته آن را بايشان ميآورد بجهت فرط رجا بايمان ايشان وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ و اگر خواستى خداى و حكمت او مقتضى الجاء و اكراه ايشان بودى بر ايمان و قهر و جبر ايشان بر آن لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى هر آينه جمع كردى ايشان را بر هدايت بآيات ملجئه و مكرهه و ليكن نمىكند بجهت خروج آن از تحت حكمت يعنى چون حكم الهى مقتضى آنست كه ايشان از روى اختيار ايمان آرند نه بر وجه اجبار و ايشان بجهت عناد و جحود و فرط استكبار نظر در آيات تو نمىكنند و تأمل در آن نهمىنمايند و بر وجه تعنت و اقتراح از تو آيات مىطلبند نه بقصد اهتدا و رشاد پس حكمت الهى چنان اقتضا مىكند كه آنها را در وادى خذلان گذاشته نظر لطف را از ايشان بردارد و بر وجه الجاء ايشان را بر ايمان ندارد چه اين منافى تكليف است و موجب سقوط استحقاق ثوابى كه متفرعست بر تكليف و اگر خداى دانستى كه آيتى و دلالتى هست كه ايشان نزد آن ايمان آرند باختيار خود بر او واجب بودى كه اظهار آن كند و حال آن كه هرگز باختيار خود ايمان نيارند اگر چه جميع آيات بايشان نمايى كما قال وَ لَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ بِكُلِّ آيَةٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ و چون چنين است فَلا تَكُونَنَ پس مباش مِنَ الْجاهِلِينَ از نادانان بآنكه ايمان اجبارى منافى حكمت است يا جزع مكن در موضع صبر و حريص مباش در چيزى كه واقع نشود تا حال تو بحال جهال متقارب نگردد چه