تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٣٦ - سوره المائدة(٥) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
جثه و حال از او واقع نميتواند شد و خبر از او نيز نميتواند بود حاصل كه قومى سؤال كردند پيش از شما از مثل اين سؤالات كه شما ميكنيد ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرِينَ پس گشتند بدان از كافران يعنى بعد از شهود معجزه كه طلبيده بودند بآن نگرويدند و سبب نزول عقوبت شد بر ايشان پس شما از حال ايشان عبرت گرفته بقول و فعل فضول اشتغال منمائيد تا بمثل آن گرفتار نگرديد و از امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه مرويست كه ان اللَّه تعالى
افترض عليكم فرايض فلا تضيعوها و حد لكم حدود أ فلا تعتدوها و نهاكم عن اشياء فلا تنهتكوها و سكت لكم عن اشياء و لم يدعها نسيانا فلا تتكلفوها
يعنى بدرستى كه حق تعالى فرض كرد بر شما فرايض را پس تضييع آن مكنيد و حدود را براى شما تعيين فرمود پس از آن درمگذريد و نهى كرد شما را از چيزها پس هتك آن مكنيد و مرتكب آن مشويد و ساكت شد براى شما از چند چيز و بيان نفرمود و ترك آن نه بجهت فراموشى از آن بود بلكه بجهت مصلحت شما بود پس بتكليف خود را بدان مداريد و در پى تفحص و تجسس آن مشويد از ابن عباس روايت است كه چون از پيغمبر مىپرسيدند چيزى كه در آن باب وحى باو نازل نشده بود ميفرمود و من العفو اين عفويست كه حقتعالى فرموده عَفَا اللَّهُ عَنْها و بعد از آن آيه وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ تا آخر تلاوت ميفرمود و بدانكه در وجه انتظام اين آيه بما قبل چند وجه گفتهاند يكى آنكه متصل است بقوله تفلحون زيرا كه ترك شرك رسول (ص) از مالا يعنى و ما لا يحتاج اليه آن فلاح است دويم آنكه متصل است بقوله ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ چه آن حضرت آنچه صلاح است ميرساند پس از آنچه او بشما نرسانيده سؤال مكنيد سيم آنكه متصل است بقوله وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَكْتُمُونَ يعنى از آنچه كتمان ميكند سؤال مكنيد چه سراير شما بسبب آن ظاهر گردد و موجب غم و غصه شما شود و سبب ندامت شما از آن سؤال آوردهاند كه عمرو بن لحى هفت قبيله بزرك را از قبايل عرب كه يكى از آنها قريش بودند بدين جاهليت دعوت كرد و از دين اسماعيل منصرف ساخته بر بت پرستى ترغيب نمود و نصب اوثان و تعيين بحاير و سوايب از پيش او بود و اصح روايات آن است كه در اين باب چون ناقه پنج بطن بزادى و بطن آخر اگر مذكر بودى گوش او را بشكافتندى و از سوارى و دوشيدن و بار كردن و موى بريدن او منع كردندى و از هيچ آب و علف دور نكردندى و او را بحيره گفتندى و اگر شخصى را بيمارى بودى يا مسافرى داشتى بجهت شفاى آن بيمار و قدوم آن مسافر گفتى ناقتى هذه سائبة پس آن ناقه را سر دادندى و در همه چيز حكم بحيره داشتى و آن را سايبه گفتندى و از ابن عباس روايت كردهاند كه چون شترى پنج بطن بزادى در بطن پنجم نگاه كردندى اگر نر بودى بكشتندى و زنان و مردان نخوردندى و اگر ماده بودى گوش او را بشكافتندى و رها كردندى و بركوب و شير و موى از او انتفاع نگرفتندى