تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٣٥ - سوره المائدة(٥) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
اند كه منتج آن چيزىاند كه مانع سؤال است و آن اين است كه سؤال موجب غم و اندوه شما است و هرگز عاقل كارى نكند كه او را مغموم سازد و اشيا اسم جمع است چون طهر كه اسم اطهار و لام او مقلوبست بفا پس آن بر وزن لفعا است و گويند بر وزن افعلا است كه حذف لام الفعل شده و اصل آن شيء است چون بين يا شيء چون صديق پس مخفف شده و نزد بعضى ديگر بر وزن افعال است بدون تغيير چون بيت و ابيات و منع صرف آن مانع اين است و قوله عَفَا اللَّهُ عَنْها صفت ثانيه اشيا است يعنى مپرسيد از اشيايى كه عفو كرده است خداى از شما يعنى در گذرانيده و بدان تكليف نكرده و يا جمله مستأنفه است يعنى عفو كرد خداى از ما سلف كه مسايله شما بود پس بمثل آن عود مكنيد از ابن عباس مرويست كه قومى بر سبيل استهزا و امتحان سؤالات بسيار از آن حضرت ميكردند بعضى مىگفتند كه من ابى و ديگرى ميگفت كه اين ابى و ديگرى ميپرسيد كه من ناقه خود را گم كردهام كجا باشد حقتعالى اين آيه نازل ساخت و از حضرت على بن ابى طالب و ابى امامه روايت است كه چون آيه فريضه حج نازل شد عكاشة بن حصين برخواست و بروايت ديگر سراقة بن مالك از جاى خود برخاسته گفت يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله أ في كل عام آيا در هر سالى حج بايد كرد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله روى از وى بگردانيد ديگر باره گفت جواب نداد سوم باره كه اعاده كرد فرمود كه
ويحك ما تؤمن ان اقول نعم
چه ايمن شده از آنكه گويم آرى پس واجب شود بر شما كه هر سال بحج رويد و اگر نرويد هلاك شويد
فاتركونى ما تركتم
پس بگذاريد مرا آن چه شما را بآن گذاشتهام و بدانيد كه آنها كه پيش از شما بودهاند بجهت اين نوع سؤالات هلاك شدند پس چون شما را چيزى فرمايم امتثال كنيد و چون نهى كنم اجتناب كنيد حق تعالى اين آيه فرستاد كه سؤال از چيزى مكنيد كه جواب آن موجب كراهت و مشقت شما شود و از چيزى مپرسيد كه حق تعالى از شما درگذرانيده و شما را بر ترك آن سؤال مؤاخذه نساخته وَ اللَّهُ غَفُورٌ و خداى آمرزگار است بسيارى از گناه شما درگذراند حَلِيمٌ بردبار است بعقوبت تفريط تعجيل نكند حاصل كه آيه نهى است از تعجيل سؤال و استكشاف اشيايى كه حق تعالى خواهد تا بوقت خود بيان كند و تا صلاح عباد در آن باشد پوشيده دارد و اظهار آن نكند و نيز در باب تاكيد اين نهى ميفرمايد كه قَدْ سَأَلَها ضمير راجع بمسايله است كه لا تسئلوا دال است بر آن و لهذا معدى بعن نشده و يا راجع باشياء بحذف جار يعنى بدرستى كه پرسيدند اين مسئله را يا سؤال كردند از چيزها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ گروهى پيش از شما چون ثمود كه طلب ناقه كردند و قوم موسى كه سؤال رؤيت كردند و حواريان كه مائده از عيسى درخواستند اين جار و مجرور متعلق است به سألها نه آنكه صفت قوم باشد زيرا كه ظرف زمان صفت