تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥ - سوره النساء(٤) آيات ٣٠ تا ٣٩
همسايه مشركست از اهل كتاب كه همين حق همسايگى دارد و انس از رسول (ص) روايت كرده كه
من اذى جاره فقد اذانى و من اذانى فقد اذى اللَّه
هر كه آزار همسايه كند آزار من كرده و هر كه آزار من كرده آزار خدا كرده و بعد از آن فرمود كه جبرئيل هميشه مرا و وصيت ميكرد در حق همسايه تا گمان بردم كه از من ميراث باو ميرسد وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ و ديگر نيكويى كنيد با هم پهلوى يعنى هم نشين و هم صحبت و در كشاف آورده كه مراد مصاحب است و اين ميتواند بود كه رفيق سفر باشد يا شريك در تعلم علم و آموختن حرفه يا هم نشين در مسجد و در مجلس و يا زوجه و يا خادم و غير آن و نيكويى با او حق صحبت اوست و بناى آن بمهربانيست وَ ابْنِ السَّبِيلِ و با رهگذاريان غريب و اگر چه در شهر خود غنى بوده باشند و با مهمانان بقول ابن عباس وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ و با بندگان و پرستارگان كه در دست تصرف شمااند إِنَّ اللَّهَ بدرستى كه خدا لا يُحِبُّ مَنْ كانَ دوست نمىدارد باعطاى مثوبت هر كرا كه باشد مُخْتالًا خرامنده بتكبر كه ننگ دارند از والدين و اقارب و همسايه و مهمانان و بندگان و با ايشان نيكويى نكنند فَخُوراً نازنده خود ستاينده كه تفاخر كند بر ايشان و حقوق الهى مؤدى نسازد و با احسان با خلق نپردازد ابو ذر غفارى (رض) روايت كرده كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله غلامى بمن بخشيد و فرمود كه او را نيكو دار و طعامى كه خود مىخورى باو نوازش كن و آنچه خود ميپوشى او را بپوشان روزى پيراهنى داشتم آن را بدو پاره كردم و يك نيمه باو دادم و نصفى خود پوشيدم چون بمسجد رفتم رسول صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه پيراهن را چرا پاره كردى گفتم يا رسول صلّى اللَّه عليه و آله مرا فرمودى كه غلام را نيكو دار و او را از آنچه خود ميخورى و ميپوشى محظوظ دار من همين يك پيرهن بيش نداشتم نيمه آن را بوى دادم فرمود احسنت نيكو كردى او را نيكو دار من بخانه آمدم او را آزاد كردم چون نزد رسول صلّى اللَّه عليه و آله آمدم فرمود كه با غلام چه كردى گفتم او را برضاى خدا آزاد كردم فرمود اجرك اللَّه خدا ترا مزد دهد امير المؤمنين عليه السّلام فرمود آخرين سخن رسول خدا اين بود كه
الصلاة و ما ملكت ايمانكم
نماز بپا داريد و زير دستان را نكو بداريد و شبهه نيست كه اين آيه جامعه است و متضمن بيان اركان اسلام و تنبيه بر مكارم اخلاق و هر كه در آن تدبر كند هم چنان كه حق تدبر است و متذكر گردد هم چنان كه حق تذكر است او را غنى گرداند از موعظه بلغا و راه نمايد بعلم كثيره امام قشرى گفته كه هر گاه جار تو مستحق آنست كه با او احسان كنى پس حق همسايه نفس را كه دل است بطريق اولى كه فرو نگذارى و خواطر متفرقه و خيالات رديه را از وى باز دارى و با همسايه دل كه روح است نيكويى كنى و