تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢١٢ - سوره المائدة(٥) آيات ٢٠ تا ٢٩
مفقود شد حقتعالى چهل سال دخول ارض مقدسه را بر ايشان حرام ساخت و گويند آن كسانى كه دخول ارض مقدسه نامزد ايشان بود غير جماعتى بودند كه دخول بر ايشان حرامشده بود القصه چون موسى ع بنى اسرائيل را از ارتداد منع فرمود قالُوا گفتند در جواب او كه يا مُوسى إِنَّ فِيها اى موسى بدرستى كه در ارض مقدسه قَوْماً جَبَّارِينَ گروهىاند متغلب و با شوكت و قوت كه ما را مقاومت با ايشان ميسر نيست جبار فعال است كه صيغه مبالغه است مأخوذ از جبره على الامر بمعنى اجبره على الامر و آن كسى است كه اجبار مردمان نمايد بر آنچه خواهد وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها و بدرستى كه ما در نميآئيم در آن زمين حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْها تا وقتى كه بيرون آيند جباران از آن فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها پس اگر بيرون روند از آن زمين فَإِنَّا داخِلُونَ پس بدرستى كه ما در آيندگانيم در آن زمين چه ما را طاقت جهاد كردن با ايشان نيست قالَ رَجُلانِ گفتند دو مرد مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ از آنان كه ميترسيدند از خداى يعنى يوشع بن نون بن سبط بن بنيامين بود و يا سبط يوسف كه خواهر زاده موسى و وصى او بود و (كالب ابن يوحنا) سبط يهودا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا انعام كرده بود بر ايشان حقتعالى بايمان و ثبات بر عهد و پيمان اين صفت ثانيه رجلان است يا جمله معترضه براى بيان حال ايشان و گويند اين دو مرد بنى اسرائيل را گفتند ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ درآئيد بر جباران از باب قريه ايشان ناگهان و ايشان را در رهگذر تنك گيريد و مگذاريد كه بصحرا روند فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ پس چون درآييد از آن در بر وجهى كه گفته شد فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ پس بدرستى كه شما غالبيد چه بجهت مواضع ضيقه و عظم اجسام ايشان متعسر است بر ايشان كه بر شما حمله كنند و ديگر آنكه ايشان اجسامىاند كه خالى از قلوب اند و در نهايت جبانت و ميتواند بود كه علم ايشان باين از اخبار موسى بوده باشد و از قول او كتب اللَّه لكم و يا علم ايشان (بعادت اللَّه) در نصرت رسل و قهر اعدا و يا از الهام او وَ عَلَى اللَّهِ و بر خداى نه غير او فَتَوَكَّلُوا پس توكل كنيد در اين حرب إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ اگر هستيد باور دارندگان مر وعده حق را و يا گروندگان بوحدانيت و قدرت كامله او قالُوا يا مُوسى گفتند اى موسى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً بدرستى كه ما در نميآئيم باين ولايت هرگز ما دامُوا فِيها ما دام كه ايشان در اين موضعند و تو دو كس را تصديق ميكنى و سخن ده كس را باور نميدارى ذكر ابدا بجهة نفى دخول ايشان