تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٨٥ - سوره المائدة(٥) آيات ١ تا ٩
كه روزى جبرئيل نازل شد بر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و بر در خانه ايستاد باندرون نرفت حضرت از خانه بيرون آمد و فرمود كه ترا اذن دادهايم چرا داخل نميشوى گفت ما معشر ملائكه داخل نميشويم بموضعى كه در آن صورتى يا كلبى باشد اصحاب نگاه كردند در بعضى بيوت ايشان كلب بود حضرت فرمود كه هيچ كلب را در مدينه زنده مگذاريد سگان فرار نموده بخارج مدينه رفتند و چون اين آيه آمد گفتند يا رسول اللَّه چگونه صيد كنيم و حال آنكه تو ما را فرموده كه همه سگان را بكشيم آن حضرت ساكت شد وحى نازل شد باذن در اتخاذ كلابى كه منتفع بها باشند حضرت استثنا فرمودند كلاب صيد و كلاب ماشيه و كلاب حرث را و اذن فرموده در اتخاذ آنها سيم تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ دالست بر آنكه تعليم امرى است كه كيفيت آن مستفاد است از شارع و اصحاب ما از ائمه هدى نقلكردهاند كه تعليم بچند امر حاصل ميشود يكى استرسال كلب وقتى كه اغراى آن نمايند دويم انزجار آن وقتى كه زجر آن نمايند سيم آنكه معتاد نباشد با كل صيد (چهارم) استمرار بر اين غالبا و اعتبارى ندارد ندرت در نفى و اثبات آن چهارم فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ دلالت است بر آنكه مباح نيست آنچه كلب از آن خورده باشد و لهذا رسول صلّى اللَّه عليه و آله بعدى بن حاتم فرمود كه
ان اكل منه فلا تأكل لانه امسك على نفسه
يعنى اگر كلب از آن اكل كرده باشد آن را مخور چه آن را براى خود امساك كرده نه براى تو و اينقول اصحاب ما و اكثر فقها است و بعضى از ايشان گفتهاند كه اين معتبر است در سباع بهايم نه طير بجهت تعذر تأديب طيور باين حدود و قومى ديگر از ايشان گفتهاند كه مطلقا اعتبار ندارد و اگر چه ثلث آن را خورده باشد و حق آنست كه ذكر كرديم و در اين دلالت است بر آنكه مباح نيست اكل آنچه غائب شده باشد از نظر زيرا كه چون غايب شد امساك آن على صاحبه نيست بلكه على نفسه است و اين انما است
قال صلّى اللَّه عليه و اله كل ما اصميت ودع ما انميت سواء وجد به اثر الكلب من حرج او عض اولا
يعنى بخور آنچه رمى كرده و آن را گذاشته و مشاهد است و غايب نشده است و واگذار آنچه رمى كرده و از تو غايب شده خواه آنكه بآن اثر كلب باشد از جراحت و گزيدن يا نه و من در قوله مما امسكن اصح آنست كه براى تبعيض است زيرا كه مباح نيست هر آنچه كلب امساك آن كرده است بلكه بعضى از آن است و آن يا از نفس حيوان مباح است و آن دم است (و فرث و غدد و طحال و مشيمة و عليا و ذات اشاجع و فرج و قضيب و انثيين و مراره و نخاع و حدق و خوزة الدماغ) و يا از غير حيوانات مباح است چه نزد ما حرام است (ارنب و ثعلب و ضب و يربوع) و غير آن از مصيدات كه نص وارد شده است بتحريم آن و نزد بعضى من زايده است و اين باطل است بجهت آنكه شاذ است زيادتى آن در اثبات و تعديه امساك بعلى بجهت آنست كه متضمن معنى تفضل است اى (مما تفضلن عليكم بامساكه) و در ايندلالت