تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٨٢ - سوره المائدة(٥) آيات ١ تا ٩
خلاف حكمت و مصلحت او سبحانه است پس بر او جايز نباشد و در حكاية الصالحين مرويست كه مردى درويش بوده و پرده بر احوال فقر خود كشيده بود و بحسب ظاهر چنان فرا مينمود كه توانگر است و حقيقت حال خود را به هيچ كس نميگفت و در همسايگى او مردى توانگر بود و اين همسايه را فرزندى بود كه بغايت پدر او را دوست داشتى روزى فرزند وى بخانه درويش آمد ديگى را ديد كه از بار فرو گذاشتند و طعامى كه در آن بود بخوردند و هيچ از آن باين كودك ندادند كودك بخانه پدر درآمد دلتنگ و گريان و صورت حال باز گفت هر چند انواع طعامها نزد وى آوردند تسلى نميشد و ميگفت من آن طعام ميخواهم كه همسايه پخته بود و در حضور من با اهل خانه خود خورد پدر وى از آن حال پريشان و رنجور شد همسايه را حاضر گردانيد و گفت چگونه روا باشد كه از تو رنجى بما رسد مرد درويش گفت حاشا كه از من بتو رنجى رسد مرد تمام قصه را تقرير كرد درويش ساعتى سر در پيش افكند فرو ماند پس سر برداشت و گفت كه اين سرى است كه اكنون مرا ضرورت شده كه افشاى آن كنم و اگر اين واقعه واقع نشدى هرگز نگفتمى بدانكه ما بجهت آن طعامى را كه ميخورديم بكودك تو نداديم كه اكل آن ما را حلال بود و بر تو و اولاد تو حرام آن مرد گفت سبحان اللَّه يك چيز چگونه بر يكى حلال باشد و بر ديگرى حرام درويش اين آيه را تلاوت كرد كه فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ و بعد از آن گفت كه آن مردار بود و ما را بجهت اضطرار حلال بود و بر شما بجهت عدم اضطرار حرام آن مرد رنجور شد و دلتنگ گشت و گفت چگونه جايز باشد كه تو در همسايگى من باشى و باين مرتبه پريشان و مضطر باشى و من از اين بىخبر باشم پس سوگند خورد كه تو از اين سراى من بيرون نروى تا آنچه دارم با تو مناصفه كنم پس جميع اموال خود را در ميان آورده و ميان او و خود مناصفه كرد و چون متوفى شد او را در خواب ديدند و گفتند خداى تعالى با تو چه كرد گفت بجهت آن مواساة كه با همسايه كردم خدا مرا با على عليين رسانيده كه مرتبه صالحين است از سعيد بن جبير روايت است كه عدى بن حاتم و زيد الخيل طائى كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله زيد الخير نام نهاده بود بخدمت آن حضرت آمده گفتند يا رسول اللَّه ما در جايى ميباشيم كه باستظهار سگان و مرغان شكارى مهماندارى ميكنيم و سگان آل زريح و آل جويريه جانوران دشتى ميگيرند بعضى از آن جمله مييابيم پيش از آنكه سك آن را هلاك كند ذبح ميكنيم و برخى آنست كه تا رسيدن ما سك آن را تلف كرده است و حقتعالى فرموده است كه مردار حرام است آيا حكم اين چگونه باشد آيه آمد كه يَسْئَلُونَكَ از تو ميپرسند كه از مطاعم ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ چه چيز حلال كرده شده است بر ايشان چون سؤال متضمن معنى قول است ايقاع آن بر جمله شده و اعراب ما در ما تقدم سمت ذكر يافته و بجاى لهم لنا واقع شده كه بر حكايتست بجهت آن