تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٧٦ - سوره المائدة(٥) آيات ١ تا ٩
وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ و نهم آنچه خورده باشد درنده بعضى آن را و از اين سته متأخره اگر قبل از موت حياة مستقره نداشته باشد نيز حكم ميته دارد و اگر با آن حياة مستقرة باشد اكل آن جايز است بعد از تذكيه و هو المراد بقوله إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ مگر آنچه دريابيد شما از اينها تذكيه آن را و مراد بتذكيه قطع اعضاى اربعه است كه آن حلقوم است و مرى و ودجان بحديد يا آنچه در حكم آنست و اين حكم در غير ابل است اما ذكاة ابل نحر است كه آن طعن است در لبه ثغره يعنى فروبردن كارد و غير آن در گود سينه آن و نزد بعضى استثنى مخصوص است بما اكل السبع و نزد بعضى ديگر استثناى منقطع است و اين هر سه قول حسن است ليكن قول اول احسن است چه آن مرويست از امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه و ابن عباس رضى اللَّه عنه و بدانكه كمترين ادراك ذكاة وقتى است كه حيوان ذنب آن متحرك باشد و يا رجل يا عنين او متطرف باشد و اين منقول است از باقر و صادق صلوات اللَّه عليهما حيث
قالا ان ادنى ما يدرك الذكاة ان يدرك تحرك ذنبه او رجله او تطرف عينيه
و اينقول از حسن و قتاده و ابراهيم و طاوس و ضحاك و ابن زيد نيز مرويست و گويند ادنى ادراك زكاة وقتى است كه ممكن باشد كه حيوان يك روز يا چند روز بزيد وَ ما ذُبِحَ و دهم آنچه ذبح كرده باشند عَلَى النُّصُبِ بر سنگها كه منصوبست بر حوالى بيت الحرام و گويند نصب مفرد انصاب است چون عنق و عناق و آن سيصد و شصت سنك بوده كه اهل جاهليت آنها را بر پيرامون كعبه نصب كرده بودند و تعظيم آن را بجا مىآوردند و بر آن قربان مىكردند و گوشت را بر بالاى آن شرحه شرحه ميكردند و بجهت تقرب خون آن را بر ديوار كعبه ميماليدند و بعد از اسلام مسلمانان گفتند يا رسول اللَّه اهل جاهليت خانه كعبه را تعظيم مىكردند و بقصد تقرب خون را بر آن ميماليدند و ما اولائيم كه آن را تعظيم كنيم حقتعالى آيه لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها را انزال فرموده و گفتهاند مراد بنصب اصناماند و بنا بر اين تقدير على بمعنى لام باشد يعنى حرام است آنچه براى بتان كشند و يا على باصل خود است و تقدير اينكه ما ذبح مسمى على الاصنام وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا و يازدهم آنكه طلب قسمت كنيد بِالْأَزْلامِ بتيرهاى اقداح و بدانكه عرب را سه تير بوده بىپر و پيكان كه آن را ازلام و اقداح مىگفتند و در يكى نوشته بودند امرنى ربى و در دويم نهانى ربى و در سيم غفل بود يعنى چيزى بر آن ننوشته بودند و چون ايشان را سفرى افتادى و يا غير آن از مهمات بدانها تفأل كردندى و اين سه تير در خريطه كردندى و سهمى بيرون آوردندى اگر نوشته بودى امرنى ربى فى الحال بدان مهم اشتغال كردندى و اگر نهانى ربى بودى يك سال ترك آن كردندى و اگر